تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣
رنج اطلاق شده است.
ريشه اين لغت هر چه باشد، مفهوم فعلى آن همان رنج و ناراحتى است.
آرى، انسان از آغاز زندگى، حتى از آن لحظهاى كه نطفه او در قرارگاه رحم واقع مىشود، مراحل زيادى از مشكلات و درد و رنجها را طى مىكند تا متولد شود، و بعد از تولد در دوران طفوليت، و سپس جوانى، و از همه مشكلتر دوران پيرى، مواجه به انواع مشقتها و رنجها است، و اين است طبيعت زندگى دنيا، و انتظار غير آن داشتن اشتباه است، اشتباه، و به گفته شاعر عرب:
طُبِعَتْ عَلى كَدِرٍ وَ أَنْتَ تُرِيْدُها صَفْواً عَنِ الأَقْذارِ وَ الأَكْدارِ؟
وَ مُكَلِّفُوا الأَيَّامِ ضِدَّ طِباعِها مُتَطَلِّبٌ فِى الْماءِ حَذْوَةَ نارٍ!
«طبيعت جهان بر كدورت است و تو مىخواهى* از هر گونه كدورت و ناپاكى پاك باشد؟
هر كس دوران جهان را بر ضد طبيعتش بطلبد* همچون كسى است كه در ميان امواج آب، شعله آتش جستجو مىكند»! «١»
نگاهى به زندگى انبياء و اولياء اللَّه نيز نشان مىدهد، زندگى اين گلهاى سرسبد آفرينش نيز، با انواع ناملائمات و درد و رنجها قرين بود، هنگامى كه دنيا براى آنها چنين باشد، وضع براى ديگران روشن است.
و اگر افراد يا جوامعى را مىبينيم كه، به ظاهر درد و رنجى ندارند يا بر اثر مطالعات سطحى ما است، و لذا وقتى نزديكتر مىشويم، به عمق درد و رنجهاى همين صاحبان زندگى مرفه آشنا مىگرديم، و يا اين كه: براى مدتى محدود و زمانى استثنائى است كه قانون كلى جهان را بر هم نمىزند.
***