تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣١٥ - رهنمودهايى از آيات
را به سوى خودمان مىكشد، و مصدر آن حب ذات و خودخواهى است، پس عقل ما را متوجه به مردم مىسازد، در صورتى كه هوى ما را به سوى خودمان متوجه مىكند.
در غالب اوقات حق و باطل براى ما آشكار از يكديگر شناخته مىشود، ولى گاه چنين نيست و با هم اشتباه مىشوند و تنها در بعضى از اوقات تشخيص آنها امكان پيدا مىكند، و به همين جهت ترجمه دعايى چنين است
«خدايا! حق را به من حق بنما تا از آن پيروى كنم، و باطل را باطل تا از آن بپرهيزم و دورى جويم، و آن را بر من متشابه مساز كه از هواى خويش پيروى كنم».
و پارهاى از مردم در پيچيدهترين كارها، با لحظهاى تفكر، به حق راه مىيابند، در صورتى كه بعضى ديگر درست بر عكس ايشانند، و سبب آن است كه گروه اول از عقل خويش بهرهبردارى مىكنند و به همين سبب عقل ايشان پيوسته در حال رشد است، در صورتى كه گروه دوم از عقل خويش بهرهمند نمىشوند و عقل ايشان فرو خفته و پنهان مىماند، و اين سنتى الاهى در زندگى است، و امير المؤمنين (ع) گفته است
/ ٣٣٧ «و دانش خود را به نادانى، و يقين خود را به شكّ مبدل مسازيد: چون دانستيد به آن عمل كنيد، و چون يقين كرديد به اقدام بپردازيد». [٢٠] سپس قرآن به حقيقتى مهم اشاره مىكند، و آن اين كه: گروهى از مردم پيش از دميدن فجر اسلام مسلم و تسليم شده به خدا بودند، و گروهى به نام حنفيان خوانده مىشدند، چه پرستش بتان را ترك كرده و به پرستش خدا آرام گرفته بودند، همچون ابو ذر غفارى و جعفر طيّار كه به رسول (ص) گفت: «چهار كار بود كه من در دوران جاهليت به آنها نمىپرداختم: هرگز در برابر بتى به سجده نيفتادم، و دروغ نگفتم، و زنا نكردم، و شراب نياشاميدم»، و سبب آن است كه ايمان و كفر دو حالت از نفس آدمى است، پس آن كس كه به پيروى از حق و تسليم شدن به آن
[٢٠] - نهج البلاغة، كلمات قصار، شماره ٢٧٤.