تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٧٦ - رهنمودهايى از آيات
جاى آن كه از طلا باشد از نقره فراهم كنند، و از بلقيس پرسيد كه آيا اين تخت خودت است؟ و چون او با تفكر در آن نگريست گفت: مثل اين است كه همان باشد، و اين گونه پاسخ دادن وى دلالت بر عقل كامل او دارد، چه على رغم ناشناس كردن آن با تغييرات آن را شناخت، و از انتقال آن از مسافت دورى به قصر سليمان دچار شگفتى نشد، ولى آنچه مايه دهشت و پريشان خاطرى او شد اين بود كه آن تخت در هفت راهرو درهم داخل شده قرار داشت و همه آن راهروها بسته بود، و خدمتگزاران و سپاهيان در پيرامون آنها وجود داشتند، و در كشور او تغييرى جز اين صورت نگرفته بود كه او به مملكت سليمان (ع) انتقال يافته بود، پس چگونه امكان انتقال تخت او صورت پذيرفته است؟! پس دانست كه آن به قدرت توانايى بزرگ انتقال يافته است.
هدف سليمان از انتقال تخت بلقيس يادآورى بلقيس به اين مطلب بود كه معرفت او برايش سودى ندارد، و نيروى او بزرگ نيست، و آنچه ساخته است به بافته عنكبوتى مىماند، بدان جهت كه متكى به نيروى ايمان نيست، و اگر بلقيس فاقد بصيرت و بينش ايمان باشد، از دست يافتن به باطن امور محروم خواهد ماند چنان كه حال و وضع بسيارى از درسخواندگان و صاحبان فرهنگ در عالم امروز نيز چنين است و براى اين كه او را بيازمايد و بيشتر حقيقت را بر او آشكار سازد، سليمان فرمان داد تا تخت او را در جايى قرار دهند، و در زير آن ماهيان و موجودات زنده آبى ديگر را در آب قرار داد و سپس فرمان داد تا بلقيس را به آن مكان آوردند، و چون او با آب اطراف تخت رو به رو شد، ناگهان يكه خورد و چنان گمان كرد/ ١٩٠ كه سليمان آهنگ غرق كردن او در آب را دارد، ولى بر خود گرفت كه گام در آب نهد و به همين سبب دامان خود را بالا كشيد و براى عبور از ميان آب دو ساق پاى او آشكار شد، و ناگهان پاهاى او بر پلى از شيشه نهاده شد، و اين امر او را از آن آگاه كرد كه علم به همه چيز ندارد، و كبرياى او فريبنده و نادرست است، و از لحاظ اعتقاد بر خطا است، پس به راهنمايى سليمان به پروردگار جهانيان تسليم شد و اسلام آورد.