تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٥٦ - رهنمودهايى از آيات
پرداخت تا مبادا احساس قوت وى سبب كفران او نسبت به نعمتهاى خدا و طغيان شود. لذا از خداى خود خواست كه توفيق شكرگزارى به او عنايت فرمايد، و آن هم نه سپاسى شخصى و لفظى بلكه نيز عملى، بدان گونه كه هر چه را كه خدا از نيرو و بزرگى و ملك به او بخشيده است در راه اعمال شايستهاى مصرف كند كه موجب رضاى خداوند متعال بوده باشد، چه هر عمل صالحى خودبهخود خدا را راضى نمىكند، و اگر كسى از آفريدگان خدا با مردمان قطع رابطه كند و با نماز و روزه به عبادت خدا بپردازد و مايه رنج كسانى شود كه بايد به نگاهدارى آنان بپردازد، اين عمل را خدا نمىپسندد، هر چند نماز خود به خود عملى صالح است.
نيز حادثه ديگرى براى سليمان (ع) اتفاق افتاد كه ما را از كشور دارى و روش حكمرانى او آگاه مىسازد، و آن در هنگامى بود كه هدهد از دستگاه او مدتى از زمان غايب ماند، و او در ابتدا چنان گمان مىكرد كه از پيروى قوانين انضباطى او تخلف ورزيده است، و به همين جهت تهديد كرد و وعيد داد كه اگر بيايد او را شكنجه خواهد كرد تا عبرتى براى ديگر افراد سپاهيانش باشد، و در صدد مخالفت با نظام نباشند و بىبندوبارى در ارتش رواج پيدا نكند؛ و عادت سليمان آن بود كه پرهاى پرندگان مخالف يا تقصير كار را مىبريد، ولى هدهد در آن هنگام كه با سليمان (ع) رو به رو شد، ناگهان خبرى مهم به او داد، و آن اين كه: كشور سبأ را در سرزمين يمن ديده است، و سليمان هيچ علم ظاهرى به آن سرزمين نداشت، بدان جهت كه مركز سلطنت وى در/ ١٦٩ فلسطين بود، و بنا بر اين چنان واجب مىنمود كه ميان دو تمدن رابطهاى برقرار شود (و اين خود سنتى از زندگى است) و هدهد همچون وسيلهاى براى برقرار كردن اين ارتباط در نظر گرفته شد.
پس از آن سليمان (ع) چنان مقرر داشت كه قضيه مورد رسيدگى قرار گيرد، و اگر هدهد راست گفته باشد در معرض نوازش و تكريم قرار گيرد، و گرنه گرفتار عذاب مقرر شود، و به همين سبب نامهاى به او داد تا آن را در دربار ملكه سبأ فرو افكند، و در اين داستان عبرتها و درسهايى است كه در بيّنات به آنها خواهيم رسيد.