فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣١٧ - ايراد مصنف بر كلام صاحب اسفار
ذهن دو وجود ندارند كه يكى نفس وجود صور باشد و ديگر ضميمه آن كه عبارت
از ظهورشان براى نفس و باين لحاظ كيف بالعرض محسوب شود بلكه اينكلام
خلاف وجدان است چون آنچه را كه ما در ذهن و نفس مىيابيم يك وجود
ذهنى بيش نيست و غير از آن چيز ديگرى نمىباشد زيرا غير آن دو امر ديگر
است.
١- وجود خارجى ماهيّات.
٢- ماهيّات آنها فى حدّ نفسها.
بالوجدان وجود خارجى در ذهن عينا باقى نيست زيرا آثار اين وجود در
ذهن مسلوب است و از راه دليل ان مىفهميم كه اين وجود يقينا در ذهن
نمىباشد.
و ماهيّات آنها نيز در ذهن نمىتوانند باشند زيرا هر كدام از آنها در تحت
مقوله خاصّى واقعند و ممكن نيست ذهن ظرف تمام مقولات واقع شود پس قهرا
غير از وجود ذهنى آنها كه همان صور علميّه باشد چيز ديگرى در ذهن نيست و
اين وجود هم قبلا گفته شد كه نه عرض است و نه جوهر پس نمىتوان گفت علم
( صور اشياء در ذهن).
سپس در مقام تخطئه اينقول كه علم از مقوله كيف باشد و تضعيف
استدلال صاحب اسفار مىفرمايد:
وجود انضماميكه صاحب اسفار فرض كرد و از آن بظهور لدى النّفس
تعبير نموده از دو حال خارج نيست يا نفس را در اين عبارت ظرف ظهور مىداند
يا غير ظرف يعنى نسبت و اضافه فرض كرده در صورت اوّل ظهور مزبور همان
كون و تحقّق ماهيّات است نه چيز ديگر و اين همان وجود اوّلى است بدون
احتياج به ضميمهاى و اگر بطور اضافه بوده و معناى عبارت « ظهور للنّفس» باشد
باز از دو حال خارج نيست چون اضافه ظهور بنفس يا بطور اضافه مقولى است كه
در اينصورت علم و ظهور از مقوله اضافه مىشود نه كيف و اگر بطور اضافه
اشراقيّه باشد پس علم همان نور و وجود مىشود و قبلا گفته شد كه جوهر و عرض