فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤١٦ - ادله استحاله اعاده معدوم
شرح عربى: فان قلت سابقيّة الزّمان المبتدء بنفس ذاته لا بكونه فى زمان آخر سابق.
قلت فعلى هذا لا يصدق عليه المعاد لانّ السّابقيّة ذاتيّة له فلا يتخلّف و
لا تصير لا حقيّة فقد نهض جواز مفارقة السّابقيّة و طرّو اللّاحقيّة عليه
المساوق لجواز كون الزّمان فى الزّمان من فرض جواز الاعادة.
فهذه وجوه ثلاثة اشرنا اليها بقولنا:
« و ليس بالغا الى انتهاء».
ثمّ لمّا كان عمدة دواعى المتكلّم على انكاره ظنّه مخالفته للقول بحشر
الاجساد النّاطق بحقيقة السنة جميع الشّرايع الحقّة اشرنا الى فساد هذا
الظّنّ فقلنا:
ترجمه: اگر گفته شود:
سابقيّت زمان اوّل بنفس ذاتش بوده نه باينكه در زمان ديگر واقع است
بنابراين تسلسل مندفع مىباشد.
در جواب گوئيم:
بنابراين بر آن معاد صادق نيست زيرا سابقيّت ذاتى آنست پس نبايد از
آن تخلّف كرده و لا حق واقع شود.
و امكان مفارقت سابقيّت و عروض لا حقيّت بر آن كه خود معادل و
مساوق با اينستكه زمان را ممكن است در زمان ديگر فرض كنيم از ناحيه جواز
اعاده معدوم و امكان آن ناشى شده است.
سپس مىفرمايد:
اين ادلّه وجوه سهگانهاى است كه با اين عبارت بهر سه آنها اشاره
كرديم: و ليس بالغا الى انتهاء.
پس از آن مىفرمايد:
چونكه عمده داعى متكلّم بر انكارش اين گمان است كه پنداشته امتناع
اعاده معدوم با حشر اجساد كه لسان جميع شرايع حقّه بآن ناطقست منافات دارد