فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٩١ - شبهات معتزله و جواب مصنف(ره) از آنها
٣- اگر وجود موجود نباشد پس وجود واجب چيست و بنابر اعتقاد
ايشان بايد نه موجود باشد و نه معدوم و حال آنكه خود ايشان واجب را قبول دارند
موجود است.
٤- استدلاليكه نمودند بر عليه خودشان دليل قرار داده و مىگوئيم:
اگر وجود حال باشد بمقتضاى اينكه حال صفت براى موجود است و
موصوف قبل از صفت بايد باشد لازم مىآيد تقدّم ماهيّت بر وجود بملاك وجود و
اين مستلزم تسلسل است زيرا وجود متقدّم باز حال است پس موصوفش بايد قبل از
آن باشد و همچنين اين كلام ادامه پيدا نموده و بجائى منتهى نمىشود مگر اينكه
يكى از دو امر ذيل را بگوئيم:
١- وجود حال صفت براى موجود است ولى موجود (ماهيّت يا
موصوف) تحقّق و وجودش بهمين وجود حال است نه وجود ديگرى غير از آن تا
تقدّمش مستلزم تسلسل شود.
٢- معتزله چون وجود را صفت انتزاعى مىدانند فلذا آنرا حال دانسته
چه آنكه حال از صفات انتزاعيّه است لذا اتّصاف ماهيّت بصفت انتزاعى باعث و
موجب تقدّم موصوف بر صفت بملاك وجود نمىشود بلكه شبيه اتّصاف ماهيّت
بامكان است كه از حاق ذاتش انتزاع شده و بر آن حمل مىشود و بعبارت ديگر
وجود مانند امكان ماهيّت محمول من صميم مىشود و آن سلسله ممتدّهاى ندارد
تا منجر به تسلسل شود.
شرح عربى: و منها: انّ الكلّى الّذى له جزئيّات متحقّقة فى الخارج كالانسان ليس
بموجود و الّا لكان مشخّصا لا كلّيّا و لا بمعدوم و الّا لما كان جزء لموجود
كزيد.
و الجواب: انّ الكلّى موجود، قولكم فيكون مشخّصا قلنا الطّبيعىّ لا يأبى
عن الشّخصيّة فانّه نفس الطّبيعة الّتى يعرضها الكلّيّة فى نشأة الذّهن و
لا سيّما انّه اللّابشرط الّذى هو مقسم للمطلقة و المخلوطة و المجرّدة.