فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٠ - دليل پنجم براى اصالت وجود
اتّحادى بين انسان و كاتب و كاتب و ضاحك نبوده و هو هويّت رأسا منتفى
است و بدين ترتيب مسئله توحيد كه اصل مسائل است حاصل نمىگردد.
شرح فارسى:
توضيح
دليل ششم مضمون اين دو بيت است كه مذكور شد و حاصل آن
اينستكه:
اگر وجود اصيل نبوده و ماهيّت داراى اصالت باشد وحدت تحقّق پيدا
نمىكند و وقتى چنين شد باب توحيد ذاتى و توحيد صفاتى و توحيد افعالى كه از
عمده مسائل است منسد مىشود.
شرح و تفصيل
ماهيّات بملاحظه ذات و با قطع نظر از امور خارج از ذات متكثّر و با هم
مختلف مىباشند همچون ماهيّت حجر و شجر و انسان و غير اينها چه آنكه وقتى
اين سه را با قطع نظر از جميع امور خارج از ذاتشان مىنگريم آنها را متغاير و
متباين مىبينيم از اينرو نمىتوان در مقام حمل الانسان حجر يا الحجر شجر
گفت.
پس ماهيّات بذاتها مفطور و مجبول و مخلوق به تكثّر و اختلاف هستند و
همين تكثّر در آنها چنين بتوهّم مىآورد كه وجودات هم متكثّر و مختلفند ولى
واقع امر چنين نبوده بلكه وجود اگر متكثّر شود اين تكثّر بواسطه تكثّر موضوع آن
يعنى ماهيّت مىباشد، پس تكثّر در وجود اعتبارى بوده و وحدت ذاتى آن است
چنانچه اين امر در ماهيّت بعكس است از اينرو است كه گفتهاند:
وجود همچون مركز دايرهاى است كه در خط سير استدارى بدور آن
وحدت جريان و سريان دارد.
با توجّه باين معنا اگر بنا باشد ماهيّت اصيل و وجود انتزاعى باشد
لازمهاش عدم تحقّق وحدت و به تبع از آن اتّحاد نيز حاصل نشده بلكه منتفى