فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٦٢ - عارض بودن وجود بر ماهيت در عالم ذهن
ما يقرن بقولنا « لانّه » كما عرّفه الشّيخ.
فقولنا: العقل موجود، مفتقر الى الدّليل و حمل الماهيّة و ذاتيّاتها
غير مفتقر اليه، لانّ ذاتى الشّيئ بيّن الثّبوت له، فليس عينا و لا جزء لها.
ترجمه:
عارض بودن وجود بر ماهيّت در عالم ذهن
قطعا و محقّقا وجود بر ماهيّت عارض است.
و مقصود از اين عروض، عروض در ذهن بوده كه در حصولش مجرّد
شيئيّت ماهيّت كفايت مىكند نه عروض خارجى تا مقتضى آن باشد معروض
پيش از عارض تحقّق داشته باشد از اينرو مىتوان اينطور تقرير كرد:
وجود بحسب عالم تصوّر و وعاء ذهن عارض بر ماهيّت بوده ولى از حيث
هويّت در خارج و عالم واقع با يكديگر متّحد مىباشند.
سپس براى اثبات اينمدّعا و عروض وجود بر ماهيّت در ذهن و زائد
بودنش بر آن بچهار دليل اشاره نموده كه ذيلا درج مىشوند:
دليل اوّل
دليل اوّل كلام ما را در متن است كه گفتهايم:
بجهت آنكه صحّت سلبى كه بين حضرات معهود و مألوف است نسبت
به خصوص وجود صادق است يعنى صحيح است وجود را از ماهيّت سلب نموده
در حاليكه سلب ماهيّت از خودش صحيح نبوده چنانچه ذاتيّات ماهيّت را نيز از آن
نمىتوان سلب كرد پس در نتيجه بايد گفت وجود نه عين ماهيّت بوده و نه جزء آن
مىباشد.
دليل دوّم
دليل دوّم كلام ما است در متن كه گفتهايم: