فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٧٠ - مقاله مرحوم محقق داماد و نقد مصنف(ره) بر او
است زيرا عدم احتياج بجاعل گاهى بخاطر وجوب است چنانچه گفته شد و زمانى
بجهت اينستكه شىء امر موهوم و اعتبارى است همچون سراب و ماهيّت از اين
قبيل است يعنى هيچ محذورى ندارد كه ماهيّت را باعتبار موهوم بودنش از فاعل
مستغنى بدانيم و اين استغناء كمال و فخرى براى آن نيست بلكه دنائت رتبه و عدم
قابليّتش موجب اين شده و در عين حال اين معنا باعث نمىشود از بقعه امكان و صقع
فقر خارج شود و در رديف واجب قرار گيرد كه دست جاعل به آن نرسد و فوق جعل
واقع شود.
٢- ماهيّت به اعتبار نفسش نه موجود است و نه معدوم پس چطور بگوئيم
نفس قوام ماهيّت (ماهيّت باعتبار نفسش) كافى است در حمل وجود بر آن و اگر
اينمعنا را در ماهيّت تصحيح كنيم بايد قائل شويم بانقلاب ماهيّت از امكان ذاتى
بوجوب و انقلاب در ذات هم امر محال و باطلى است البتّه اين اشكال را صاحب
اسفار نموده است.
قوله: انّه لمّا كان الخ: ضمير در « انّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: فاحدس انّها اذا استغنت: كلمه « فاحدس » بصيغه امر مىباشد و ضمير
در « انّها » به ماهيّت عود مىكند.
قوله: و خرجت عن حدود الخ: ضمير در « خرجت » به ماهيّت بر مىگردد.
قوله: و هو باطل: ضمير « هو » به خروج از حدّ امكان راجع است.
قوله: يرد عليه: ضمير در « عليه » به محقّق داماد راجع است.
قوله: لكونها سرابا: ضمير در « لكونها » به ماهيّت بر مىگردد.
قوله: و اعتباريّة: عطف تفسير است براى « سراب » .
قوله: لا يخرجها عن الامكان: ضمير فاعلى در « لا يخرجها» به استغناء و ضمير
مفعولى به ماهيّت بر مىگردد.
قوله: من فرط التّحصّل: يعنى من كثرة و شدّة التّحصّل.
قوله: و انّه فوق الجعل: ضمير در « انّه » به غنىّ عود مىكند.
قوله: و هى لا موجودة و لا معدومة: ضمير « هى » به ماهيّت بر مىگردد.