فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٠٩ - كلام مرحوم مصنف
باشد چه آنكه هر كلّى طبيعى در فردش الزاما ملحوظ و منظور است همچون اخذ
انسان طبيعى در افرادش مانند زيد و عمرو و بكر و پرواضح است كه مفاهيم اين
مقولات متعقّله مثل جوهرى كه تعقّل شده يا مقوله كمّ و اضافه و نيز ساير مقولات
ديگر كه پس از تعقّل و تصوّر به كيف تبديل شدهاند از دو حال خارج نيستند:
الف: آنكه عين مفهوم كيف بالذّات مىباشند.
ب: آنكه جزء مفهوم مزبور هستند.
در هر دو صورت اشكال اجتماع متقابلين و ضدّين دوباره پيش مىآيد
زيرا فرض اين بود كه متصوّر و متعقّل از غير مقوله كيف يعنى جوهر يا كمّ و يا
اضافه و يا مقوله ديگرى غير از مقوله كيف مىباشد حال با حفظ اين معنا اگر
مقوله كيف نيز بر آن صادق باشد اندراج شيئ واحد در تحت دو مقوله كه عبارت
ديگر اجتماع متقابلين است لازم مىآيد.
و اگر بنا باشد كه وجود ذهنى مقولات عشره كيف بالعرض باشد
چنانچه صدر المتألّهين خود چنين فرض كرده از باب قاعده مسلّمه كه گفتهاند:
كلّ ما بالعرض لا بدّ ان ينتهى الى ما بالذّات.
مىبايد كيف بالعرض به كيف بالذّات منتهى گردد و از اين امر
چارهاى نمىباشد حال مىپرسيم كه اين كيف بالذّات چيست؟
اگر صدر المتألّهين بگويد: كيف بالذّات وجود است چنانچه خود و
شاگردش مرحوم لاهيجى در شوارق بآن اقرار و اعتراف كردهاند، اشكال آنستكه
اگر اينطور كه ايشان فرمودهاند كيف بالذّات وجود باشد طبق گفته خودشان
وجود نه جوهر است و نه عرض و لازمه انتهاء كيف بالعرض بوجود آنستكه وجود
را بايد كيف بالذّات كه از اعراض است بدانيد در حاليكه خود بآن ملتزم نيستيد.
قوله: اذا كانت المقولات المعقولات: مقصود از « مقولات » اشيائى هستند كه
در خارج يا از مقوله جوهر و يا كمّ و يا اضافه و يا مقوله ديگرى غير از مقوله كيف
مىباشند و مراد از « معقولات » آنستكه وقتى اين مقولات تصوّر شده و در ذهن
تحقّق يافتند مبدّل به مقولات معقوله يعنى كيف مىشوند و در چنين وقتى امر از