فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٠٨ - عقيده فهلويون و حكماء اشراقى
بعبارت ديگر وجود را از حقائق مقول بتشكيك مىدانند و اقسام تشكيك را شش
دانستهاند: تشكيك به فقر و غنا، بضعف و شدّت بتأخّر و تقدّم، نقصان و زياده،
قلّت و كثرت، ثانويّت و اوّليت.
و در تقريب مذهبشان مثال نور را آورده و گفتهاند:
نور عبارتست از حقيقتى كه ذاتا ظاهر بوده و غير را نيز ظاهر مىكند و اين
يك واقعيّتى بيش نست لكن مصاديق و افرادى دارد كه هر كدام در مرتبهاى واقع
هستند لذا مىبينيم بعضى از افراد نور بسيار قوى هستند و برخى ديگر بسيار
ضعيف و پارهاى ديگر در مرتبه متوسّط، پس همانطوريكه تعدّد مراتب مضرّ
بوحدت نور نيست عينا وجود هم همينطور است، بلكه بايد گفت نور همان
حقيقت وجود است و مشكّك بودنش ببركت همين معنا است و شاهد بر اين
مدّعى اينست كه حديث ظهور و اظهار از خواصّ وجود است چه آنكه وجود فى
حدّ ذاته ظاهر و روشن است بلكه اظهر اشياء و اعرف آنها است و نسبت به غير
خود كه ماهيّات باشند همچون ماهيّات عقول و نفوس كه از آنها به سموات
الارواح تعبير شده يا صور مختلط با مادّه و مجرّده از آن كه مقصود از اراضى
الاشباح همين معنا است مظهر مىباشد.
قوله: و الفهلوىّ معرّب الپهلوىّ: مرحوم ميرزا رضا قلى خان هدايت در
فرهنگ انجمن آراى ناصرى نمايش سى و پنجم در مادّه (پهلو) مىفرمايد:
پهلو بفتح اوّل معروف كه بعربى جنب گويند و بفتح لام شهر را گويند
عموما و شهر اصفهان را گويند خصوصا و گفتهاند اصفهان و رى و نهاوند را پهلو
يعنى شهر مىدانستهاند و باقى را ده و روستا و زبانى كه باين شهرها منسوب بود
پهلوى مىگفتند و آنچه در دشت و كوه و درّه بدان تكلّم مىكردند تبرى و درى
مىگفتند زيرا كه تبره بمعنى پشته و كوه است و درّه شكافتگى ميان دو كوه
است.
و فهله معرب پهله است و زبان پهلوى را زبان پهلوانى نيز مىگفتهاند كه
اشارت به شهرهاى مذكور بود.