فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٣ - دليل پنجم براى اصالت وجود
است.
قوله: و بم صارت مستحقّة الخ: كلمه « بم » مخفّف است از « بما » يعنى به
چه چيز و ضمير مؤنّث در « صارت » به ماهيّت عائد است.
قوله: فانّ ضمّ معدوم الى معدوم: مقصود از « معدوم » اوّلى وجود است كه
اگر آنرا اعتبارى و انتزاعى بدانيم امر عدمى مىباشد و مراد از « معدوم » دوّمى
ماهيّت است كه بحسب فرض ذاتا موجود نيست.
شرح عربى: و قول الخصم:
انّ الماهيّة من حيث هى و انكانت فى حدّ الاستواء الّا انّها من حيثيّة
مكتسبة من الجاعل بعد الانتساب اليه صارت مصداقا لحمل الموجود.
خال عن التّحصيل، اذ بعد الانتساب ان تفاوت حالها فما به التّفاوت
هو الوجود و ان تحاشى الخصم عن اسمه و كانت تلك الاضافة اشراقيّة
لا مقوليّة لانّها اعتباريّة كالوجود الاعتبارى.
و ان لم تتفاوت و مع هذا كانت مستحقّة لحمل موجود لزم الانقلاب و ان
لم تستحقّ كانت باقية على الاستواء، هذا خلف.
ترجمه: و كلام خصم (يعنى قائل باصالت ماهيّت) كه گفته است:
ماهيّت اگرچه باعتبار ذاتش در حدّ استواء است نه موجود بوده و نه
معدوم ولى از ناحيه انتسابش به جاعل حيثيّتى در او پديد مىآيد كه باعتبار اين
حيثيّت مكتسبه از جاعل استحاق حمل موجود را پيدا نموده و باين عنايت
مصداق موجود مىگردد.
خالى از معناى محصّل و مفهوم صحيحى مىباشد زيرا پس از انتساب
ماهيّت به جاعل اگر حالش با قبل از انتساب تفاوت و تغيّر كرده باشد، پس
همان ما به التّفاوت وجود بوده اگرچه خصم از نام بردن ما به التّفاوت را بعنوان
وجود وحشت و اباء داشته باشد و اين اضافه ماهيّت به جاعل البتّه از قبيل اضافه
اشراقيّه است نه مقوليّه چه آنكه اضافه مقوليّه همچون وجود اعتبارى، اعتبارى و