فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٩ - دليل سوم براى اصالت وجود
و با توجّه بايندو مطلب اگر فرض كرديم دو حقيقت و دو ماهيّت كه از
يك نوع و يا يك جنس محسوب مىشوند مانند دو فرد از آتش كه يكى علّت و
ديگرى معلول است، يا هيولى (مادّه) و صورت كه هر دو علّت براى تحقّق جسم
مىباشند و يا عقل اوّل كه نسبت به عقل دوزم يعنى فلك اوّل (فلك اطلس)
علّت است.
در اين فروض اگر ماهيّت اصيل بوده و وجود اعتبارى باشد لازم مىآيد
كه ماهيّت نوعيّه آتش باعتبار اين نوع مقدّم و بهمين اعتبار مؤخّر باشد، يا ماهيّت
جنسيّه جوهريّه در مثالهاى ديگر باعتبار جوهر بودن مقدّم و بهمين اعتبار مؤخّر
قرار گيرد.
و اين تالى معنايش تشكيك در ذات است و ما ثابت نموديم كه
تشكيك در ماهيّت و ذات رسوخ ندارد.
قوله: كذا يفى باثبات المطلوب: مقصود از مطلوب اصالت وجود و اعتباريّت
ماهيّت است.
قوله: مع عدم جواز التّشكيك: منظور از « تشكيك » تفاوت است.
قوله: بيانه انّه يجب تقدّم الخ: ضمير در « بيانه » به الثّالث راجع بوده و ضمير
در « انّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: فاذا كانتا من نوع واحد: ضمير در « كانتا » به علّت و معلول راجع
است.
قوله: كما في علّيّة نار لنار: مثال است براى اتّحاد نوع در علّت و معلول.
قوله: او علّيّة الهيولى و الصّورة للجسم: مثال است براى اتّحاد جنسى در علّت
و معلول چنانچه مثال بعدى نيز بهمين منظور آورده شده است.
قوله: مثلا فى انّها نار متقدّمة: ضمير در « انّها » به ماهيّت نوعيّه ناريّه راجع
است.