فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٥ - دليل پنجم براى اصالت وجود
اينكلام از تحقيق و دقّت خالى است و در حدّى نمىباشد كه بتوان بآن
استناد و اعتماد جست زيرا بعد از اينكه ماهيّت را به جاعل نسبت داديم از سه
حال خارج نيست:
١- آنكه ماهيّت با قبل از انتساب تفاوت پيدا كند.
٢- آنكه چنين تفاوتى پيدا نشود ولى در عين حال مستحقّ حمل موجود
باشد.
٣- آنكه تفاوت پيدا نكند و مستحقّ حمل هم نباشد.
امّا اگر مقصود فرض اوّل است بايد بگوئيم قهرا يك امرى سبب
حدوث اين تفاوت شده و آن غير از وجود چيز ديگرى نمىتواند باشد اگرچه
خصم از اسم آن بيم و هراس داشته باشد.
و اگر منظور فرض دوّم است انقلاب ماهيّت بوجود لازم مىآيد و بطلان و
استحاله آن ضرورى و بديهى است.
و در صورتيكه فرض سوّم مراد باشد بايد بگوئيم پس ماهيّت از حدّ استواء
خارج نشده و بهمان حال باقى است و در نتيجه حيثيّت مكتسبه مؤثّر واقع نشد
در حاليكه اين خلاف فرض است.
قوله: بعد الانتساب اليه صارت مصداقا الخ: ضمير در « اليه » به جاعل و در
« صارت » به ماهيّت عائد مىباشد.
قوله: ان تفاوت حالها: يعنى حال ماهيّت.
قوله: فما به التّفاوت هو الوجود: ضمير در « به » به ماء موصوله راجع بوده و
ضمير « هو » به « ما به التّفاوت» عائد است.
قوله: خال عن التّحصيل: خبر است براى « قول الخصم».
قوله: و ان تحاشى الخصم عن اسمه: يعنى از اسم وجود.
قوله: و كانت تلك الاضافة اشراقيّة: مقصود از « اضافه » انتساب ماهيّت به
جاعل مىباشد.