فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٣٣ - فصل اشكال در معدوم مطلق و جواب از آن
وجودا كما انّ وجوده لم يصر بذاته بياضا فمفهومات المحال و شريك
الباري و المعدوم المطلق و غيرها كذلك لا تنسلخ عن انسفها فاذا
فرضتم مفهوم المحال كيف يقال فرضتم مفهوم الممكن او مفهوم الواجب
و ثبوت الشّيئ لنفسه ضرورىّ و سلبه عن نفسه محالّ.
ترجمه: و بعض از كسانيكه با ذوقيّات مألوف نبوده و از نظريّات مرحوم هستند
اشكالات فوق را بعبارتى ديگر آورده و چنين گفته است:
شريك البارى مفهوم ممتنع و محالى است، لذا قابل تصوّر هم نمىباشد
زيرا فرض شيىء محال همچون خودش محال است پس اشكال تهافت باقى است:
مرحوم مصنّف مىفرمايد:
در جواب اينقائل و امثالش بايد بگوئيم:
اگر در مقام بحث مغالطه نكنيد و از آنطرف مفهوم مصداق بر شما مشتبه
نشده باشد خواهيد دانست هر مفهومى كه تحقّق يابد اعمّ از آنكه در ذهن بوده يا در
خارج باشد از حقيقت خود خارج نشده و ذاتش منقلب نمىشود بلكه وجود مفهوم
ياد شده را بر همان حقيقتى كه هست بمرحله بروز در مىآورد بدون اينكه ذاتش
كوچكترين تغييرى كرده و انقلابى در آن پيدا شود.
بنابراين بياض وقتى در خارج يا ذهن تحقّق يابد، ذهن عالى بوده يا سافل
باشد. از بياض بودن خارج نبوده و از نظر وجود انقلابى در آن پيدا نمىشود چنانچه
وجودش ذاتا بياض نمىگردد بنابراين مفهومات محال و شريك البارى و معدوم
مطلق و غير اينها نيز همچنين بوده يعنى از ذات و نفس خود منسلخ نميشوند از اينرو
وقتى مفهوم محال را فرض كنيم چگونه مىتوان گفت مفهوم ممكن يا واجب فرض
شده با اينكه ثبوت شيئ براى خودش ضرورى و سلبش از ذات خويش محال و
ممتنع مىباشد.
قوله: عاليا كان او سافلا: ضمير در « كان » به ذهن راجع است.