فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٠ - دليل پنجم براى اصالت وجود
باعتبار ذاتش و با قطع نظر از امور خارج از آن چيزى غير خودش نمىباشد و باين
ملاحظه هر يك از وجود و عدم نسبت بآن مساوى هستند يعنى در مرحله ذات نه
مىتوان آنرا موجود خواند و نه معدوم حال با توجّه باين معنا مىگوئيم:
اگر وجود امر اعتبارى و انتزاعى و ماهيّت اصيل و حقيقى باشد چه
چيز مخرج ماهيّت از حدز استواء و امكان بوده و بچه امر ماهيّت استحقاق حمل
وجود بر آن را پيدا كرده است چه آنكه بنابر اعتبارى بودن وجود آن يك امر عدمى
است و از انضمام معدوم به معدوم موجود حاصل نشده و اين انضمام هرگز مناط و
ملاك موجوديّت نمىتواند باشد.
شرح فارسى:
توضيح
دليل پنجم بر اصالت وجود مضمون بيتى است كه ذكر شد و آن
اينستكه:
تمام اشياء بملاحظه ذاتشان نه وجود در آنها رجحان دارد و نه عدم و اين
حدّ (حدّ ذات) را حدّ استواء و امكان نامند.
و بواسطه كون كه مرادف وجود هست تمام اين اشياء و جملگى از اين
حدّ خارج شده و بآنها اطلاق موجود مىگردد در نتيجه مىتوان گفت:
ماهيّت كه همان شيئ باشد (زيرا شيئ در اينجا بمعناى اسم مفعول بوده
و مقصود از آن المشئ وجوده يعنى چيزى كه وجودش مطلوب و خواسته شده
است مىباشد) بلحاظ خودش نه موجودب بوده و نه معدوم بلكه اين وجود است كه
سبب اطلاق موجود و حمل اين عنوان بر آن مىشود از اينرو چطور مىتوان براى
ماهيّت كه در اين موقعيّت واقع است اصالت فرض نموده و وجود كه آنرا از حدّ
استواء خارج مىكند اعتبارى و انتزاعى باشد.
اشكال و جواب
امّا اشكال: تقرير آن بطورى كه مرحوم مصنّف در حاشيه بيان كرده
فصول الحكمة، شرح فارسى بر منظومه (مبحث الهيات) ؛ ج١ ؛ ص١٠١