فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤١٠ - ادله استحاله اعاده معدوم
معاد مىباشند لذا فرض مماثل بوصف مماثل حادث ممكن نيست پس ملزوم
آنهم كه امكان اعاده معدوم است غير ممكن مىشود.
قوله: نعم لو كان تقرّر الماهيّة الخ: يعنى اينكه گفتيم متماثلان من جميع
الجهات بينشان ميز و امتيازى نيست مبنى بر اينستكه ماهيّت در خارج عين
وجود بوده و از هم منفكّ نباشند ولى اگر وجود را در خارج زائد و عارض بر آن
دانسته و قهرا فرض انفكاكشان را نموديم مىتوان متماثلان را از هم ممتاز قرار
داد زيرا بنابراين فرض ماهيّت معاده در زمان سوّم عبارت مىشود از ماهيّت ثابته
در زمان ثانى موصوف باينكه معدوم است در اين زمان بعد از وجودش در زمان اوّل
ولى ماهيّت مستأنف و حادث در زمان سوّم را بوصف ديگر مورد اشاره قرار
مىدهيم يعنى مىگوئيم اين ماهيّتى است كه در زمان دوّم معدوم بوده است بعد از
اينكه در زمان اوّل نيز معدوم بوده است و بهمين مقدار بين متماثلين كه يكى از
آنها ماهيّت معاده است و ديگرى ماهيّت حادث ميز محقّق مىشود ولى اين مبنا
صحيح نيست و چنانچه سابق گفتيم ماهيّت اعتبارى و با وجود در خارج يكى
است و انفكاكش از وجود غير ممكن مىباشد.
قوله: انّه على تقدير جواز الاعادة: ضمير در « انّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: سلب ميز: يعنى ميز بين معاد و موجود مستأنف.
قوله: عدم الامتياز بينهما: يعنى بين معاد و موجود مستأنف.
قوله: كامر طار عليها: يعنى على الماهيّة.
قوله: لكنّه محال: ضمير در « لكنّه » به انفكاك وجود از ماهيّت راجع
است.
متن: « ٧١ »
|
و العود عاد عين الإبتداء |
و ليس بالغا إلى انتهاء |