فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٢٨ - فصل اشكال در معدوم مطلق و جواب از آن
متّصف شده و محذور مزبور پيش ميآيد.
ديگر از اموريكه موجب ازدياد اشكال است اينستكه مسلّما عدم بحت قابل
اخبار نيست زيرا مخبر عنه محال است عدم محض باشد براى اينكه در قضايا تصوّر
محكوم عليه و محكوم به از شرائط ضروريّه تحقّق آنها است و چيزى هم كه تصوّر
شد يقينا عدم محض نيست و حال آنكه بسيارى از اعدام كه تصوّر ميشوند از اعدام
بحت مىباشند و در عين حال قابل اخبار بوده منتهى با « لاء » سالبه از آنها اخبار
مىكنند حتّى از اشياء ممتنع الوجود كه عدم براى آنها ضرورى است همچون
شريك البارى بهمين عنوان خبر ميدهند، پس شريك البارى هم موجود است.
قوله: من عالم الملكوت: فلاسفه به چهار عالم قائلند:
١- عالم لاهوت يعنى عالم اسماء و صفات.
٢- عالم جبروت يعنى عالم عقول و نفوس كلّيه.
٣- عالم ملكوت كه عالم مثال است.
٤- عالم ناسوت يعنى عالم اجسام.
و گفتهاند:
عالم ملكوت بر دو قسم است: ملكوت اعلى و ملكوت اسفل.
مراد از ملكوت اعلى عالم غيب است و از اسفل عالم مثل معلّقه.
قوله: فيلزم اتّصاف العقل بالوجود و العدم: امّا اينكه متّصف بوجود ميشود و
مىگوئيم:
العقل موجود جهتش آنستكه تصوّر عدم خود را نموده و بديهى است متصوّر
ممكن نيست معدوم باشد.
و امّا اينكه متّصف بعدم شده و ميگوئيم: العقل معدوم.
وجهش اينستكه بحسب فرض عدم خود را تصوّر نموده و اين تصوّر مستلزم
آنست كه عقل در عالم تصوّر متّصف بعدم باشد.
قوله: فيلزم اتّصافها حينئذ: ضمير در « اتّصافها » به موجودات خارجيّه عود
مىكند و مقصود از « حينئذ » حين تصوّر العقل عدم الموجودات مىباشد.