فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٦ - دليل پنجم براى اصالت وجود
مؤلّف گويد:
اضافه عبارتست از انتساب امرى به امر ديگر و آن در اصطلاح به دو گونه
حاصل مىشود:
١- اضافه اشراقى
٢- اضافه مقولى
اضافه اشراقى: آنست كه بواسطهاش هم اصل نسبت و هم طرف اضافه
يعنى مضاف اليه تحقّق يابد و بعبارت ديگر:
اضافه داراى يكطرف بوده و مضاف اليه نفس اضافه مىباشد همچون
نسبت صور ذهنيّه به نفس يا اضافه اشياء بحضرت خالق متعال چه آنكه علم او
عين معلوم است نه آنكه اشيائى بوده و ميان آنها و علم حضرتش نسبت علمى
حاصل گردد.
اضافه مقولى: آنستكه قوامش به مضاف و مضاف اليه باشد و بعبارت
ديگر:
نسبتى است كه معلول وجود متضايفين باشد همچون نسبت ابوّت بين
ولد و والد.
قوله: لانّها اعتباريّة: ضمير در « لانّها » به اضافه مقوليّه راجع است.
قوله: كالوجود الاعتبارى: يعنى همانطوريكه وجود اعتباير و انتزاعى،
انتزاعى است اضافه مقوليّه نيز همينطور است.
قوله: و ان لم تتفاوت: ضمير در آن به « حالها » راجع است.
قوله: و مع هذا كانت: مشار اليه « هذا » عدم تفاوت حال ماهيّت مىباشد.
قوله: لزم الانقلاب: يعنى انقلاب ماهيّت به وجود.
قوله: و ان لم تستحقّ: يعنى و ان لم تستحقّ الماهيّة لحمل الوجود عليها.
قوله: كانت باقية: ضمير در « كانت » به ماهيّت عائد است.
متن: « ٢٢ »
|
لو لم يؤصّل وحدة ما حصلت |
اذ غيره مثار كثرة اتت |