فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٤ - دليل پنجم براى اصالت وجود
انتزاعى است.
و اگر حال ماهيّت پس از انتساب با حال پيش از آن تفاوت پيدا نكرده
ولى در عين حال استحقاق حمل عنوان موجود در او پيدا شده باشد اين مقاله
مستلزم انقلاب بوده و قابل التزام نيست و اگر همچون قبل از انتساب بحال
خودش باقى است پس بايد گفت در حدّ استواء مانده است در حاليكه اين خلاف
فرض مىباشد.
شرح فارسى:
توضيح
سپس مرحوم مصنّف به جواب از استدلالى كه خصم در اينمقام نموده و
در طىّ آن با تصديق و اعتراف باينموضوع كه ماهيّت ذاتا در حدّ استواء است ولى
باعتبار انتسابش بجاعل موجود شده مىپردازند و حاصل اين استدلال چنين
است:
چه وجود اصيل بوده و چه ماهيّت بدون ترديد و شكّ هر دو احتياج به
جعل و ايجاد دارند از اينرو مىگوئيم:
اگرچه ماهيّت بلحاظ ذاتش در حدّ استواء و امكان خاصّ است يعنى نه
وجود در آن راجح بوده و نه عدم ولى در عين حال بعد از آنكه آنرا به جاعل و خالق
منسوب دانستيم و جعل باو تعلّق گرفت واجد حيثيّتى مىشود كه آنرا حيثيّت
مكتسبه از جاعل نامند و باين اعتبار موجود را به طور حمل شايع بر آن حمل
مىكنيم، پس هيچ منافاتى بين بودن ماهيّت در حدّ استواء و حمل موجود بر آن
نمىباشد زيرا در حدّ استواء است باعتبار ذات و موجود است بملاحظه جعل و
حيثيّت مكتسبه از جاعل.
جواب مرحوم مصنّف
حاصل جوابيكه مرحوم مصنّف از اين استدلال مىدهند آنستكه: