فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٧ - دليل پنجم براى اصالت وجود
با ديگرى بوده و بحسب فرض هيچ جهت وحدتى بينشان موجود نيست.
و امّا تغاير و اختلاف آنها با ذات بجهت آنستكه ذات نيز همچون
ماهيّات ديگر ماهيّتى است از ماهيّت و مكرّر گفته شد كه دو ماهيّت امكان
ندارد كه بينشان جهت وحدتى وجود داشته باشد.
قوله: و لا توحيد الصّفات: مقصود از « صفات » صفات ذات است:
توضيح
ارباب كلام فرمودهاند حقتعالى داراى دو گونه صفات است:
صفات ذات و صفات فعل.
صفات ذات: آن صفاتى است كه عين ذات حقتعالى بوده از اينرو قابل
سلب از ذات در آنى از آنات نمىباشند زيرا سلب آنها از ذات بمعناى سلب ذات
مىباشد ناگفته نماند كه اين صفات اگر از اوصافت ذات اضافه نيز باشند حتّى
باعتبار مضاف اليه و متعلّق نيز قابل سلب نخواهند بود همچون: عالم، قادر، حىّ.
لذا نمىتوان گفت انّ اللّه لا يعلم القبايح يا لا يقدر على القبايح.
صفات فعل: عبارتند از اوصافيكه عارض بر ذات بوده و عين آن نمىباشند
از اينرو قابل سلب و اثبات هستند اگرچه باعتبار مضاف اليه و متعلّق باشد مانند:
رازق، خالق، متكلّم و مريد.
و از اين توضيح مختصر معلوم شد كه مراد مصنّف از « صفات » چطور و
بچه بيان صفات ذات است و نيز معلوم شد كه آوردن « اراده » در سلك اين
صفات شايسته نيست زيرا « اراده » از صفات فعل است چنانچه معصوم
عليه السّلام فرمودند: انّما ارادته فعله.
و شرح اين امر در مبحث اراده انشاء اللّه بطور مبسوط خواهد آمد.
قوله: و لا هى مع الذّات المقدّسة الوجوبيّة: ضمير « هى » به صفات راجع
است.
قوله: هى الوجود فيها: ضمير « هى » به جهتت و در « فيها » به صفات عود