فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٦٦ - اشكال اول اجتماع جوهر يا عرض
پس لازم مىآيد جوهر حالّ در ذهن در عين جوهر بودن عرض باشد و اين
مستحيل است.
قوله: و الذّات اى الماهيّة: غالبا ذات را بر معناى مرادف با حقيقت يعنى
ماهيّت موجود در خارج اطلاق مىكنند و اينمعنا در اينجا مقصود نيست چه آنكه
ماهيّت بقيد وجود خارجى در انحاء وجودات قطعا محفوظ نيست از اينرو مصنّف
مىفرمايد:
مراد ما از « ذات » معناى غالبش نيست بلكه منظور از آن نفس ماهيّت
من حيث هى هى مىباشد بدون لحاظ وجودش در ذهن يا در خارج.
فصول الحكمة، شرح فارسى بر منظومه (مبحث الهيات) ؛ ج١ ؛ ص٢٦٦
له: كما اشتهر بينهم انّ الذّاتى لا يختلف الخ: يعنى نسبت به ذهن و خارج و
نفس الامر ذاتى قابل اختلاف و تخلّف نيست لذا وقتى در ذهن يافت مىشود در
حقّش صادقست بگوئيم:
ماهيّت بجميع اجزائش در ذهن يافت شده چنانچه در خارج وقتى تحقّق
يافت عينا دربارهاش عبارت مزبور قابل صدق است و همچنين نسبت بعالم تقرّر
و نفس الامر چه آنكه در غير اينصورت نبايد حكم بتحقّق ماهيّت نمود.
قوله: و لكن عارضه و نازعه: ضمير منصوبى در « نازعه و عارضه» به « انّ
الذّاتى لا يختلف و لا يتخلّف» راجع است.
قوله: و هو محال: ضمير « هو » به جمع المقابلين راجع است.
قوله: كما تسوق اليه ادّلة الوجود الذّهنى: ضمير در « اليه » به انحفاظ الذّاتيّات
فى انحاء الوجودات راجع است.
و معناى « تسوق » اينستكه ادلّه وجود ذهنى ما را باين واقعيّت سوق داده
و مىكشاند.
قوله: و غير حالّة حيثما تحقّقت: اين عبارت تفسير براى جوهر مىباشد.
قوله: جاز اين يكون حالّة: ضمير در « يكون » به جوهر بر مىگردد.
قوله: و هو محلّ مستغن عنها: ضمير « هو » به ذهن برگشته و ضمير در « عنها »
به حقائق جوهريّه عود مىكند.