فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٥٧ - فصل در بيان احكام سلبى وجود
امّا دليل اوّل براى اينكه دو امر وقتى با هم ضدّ هستند كه خصوصيّات
ذيل در آنها باشد.
١- هر دو امر وجودى باشند يعنى ماهيّتى باشند كه وجود داشته باشند.
٢- اگر در محلّى بخواهند قرار گيرند بتعاقب هم در آنجا بيايند نه در
عرض هم.
٣- بين آندو نهايت مخالفت و بعد باشد.
٤- هر دو در تحت جنس قريب داخل باشند همچون بياض و سواد كه
تمام اين خصوصيّات در آندو هست ولى وجود هيچكدام از اين مشخّصات را
ندارد زيرا اوّلا نفس وجود است نه امر وجودى و ثانيا موضوع و محلّ ندارد و ثالثا
جنسى فوق آن نيست تا وجود در تحت آن قرار گيرد و رابعا با غير خود تخالف و
تباعدى ندارد لذاست كه گفتهاند:
ماهيّت را از وجود تخليه كردن و هر كدام را جدا ملاحظه نمودن خود
آراستن ماهيّت است بوجود زيرا معناى تخليه اينست كه ماهيّت را بعنوان
معروض و وجود را عارض بدانيم و پرواضح است كه معروض بعارض آراسته و
پيراسته مىشود.
و امّا برهان دوّم اينستكه دو شيئ زمانى مثلين هستند كه با هم در ماهيّت
اشتراك داشته باشند همچون زيد و عمرو كه در ماهيّت انسانيّت مشتركند و نيز
لوازم ماهيّت در هر دو باشد و قبلا گفته شد كه وجود بتانا ماهيّت ندارد نه ماهيّت
نوعيّه و نه جنسيّه و نه صنفيّه بلكه حقيقتى است واحد لذا ثانى براى آن تصوّر
نمىشود تا بين آندو فصل مميّزى باشد و وقتى فصل نداشت جنس نيز ندارد.
قوله: انّه لا شيئ ضدّه: ضمير در « انه » بمعناى شأن مىباشد.
قوله: ليس وجوديّا: زيرا وجودى شيئ را گويند كه وجود زائد بر آن باشد
در حاليكه وجود موجود بنفسه و وجود عين آن بوده نه زائد بر ذاتش.
قوله: و لا له غاية البعد و الخلاف مع شيئ: زيرا نور وجود بر تمام اشياء تابيده و
كافّه موجودات از آن منتفع و بهرهمند هستند پس وجود با هيچ چيز تعاند و تباعدى