فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٢ - دليل پنجم براى اصالت وجود
نزد قائلين باصالت وجود همان وجود است كه ماهيّت را از بىرنگى به رنگ
وجود درآورده است و پرواضح است با اين تقرير ديگر نمىتوان وجود را امر
اعتبارى و انتزاعى كه در واقع امر عدمى است دانست چه آنكه امر عدمى هرگز
انضمامش به شيئ ديگر موجب تحقّق عنوان « موجود » نمىباشد.
قوله: و بالكون المراد به ما يرادف الوجود: ضمير در « به » به « الكون » راجع
است.
مؤلّف گويد:
لفظ « كون » در اصطلاح ارباب عقل بهمان وجود اطلاق مىشود
چنانچه وقتى مىگويند عال كون يعنى عالم وجود زمانى كه عبارت « صرف
الكون» را مىآورند مرادشان صرف الوجود و وجود بحث مىباشد.
و گاه باشد كه آنرا در مقابل فساد آورده و مىگويند « كون و فساد».
شيخ فرمايد:
كون عبارتست از اجتماع اجزاء و فساد افتراق آنها باشد.
ابو البركات بغدادى گويد:
كون عبارتست از حدوث صورتى در هيولا و فساد زوال آن باشد.
و برخى ديگر از اهل اصطلاح گفتهاند:
كون عبارتست از آنكه اجزاء مركّب يا ذات بسيط بطور دفعى و جمعى
در خارج تحقّق يابد همچون آب كه به بخار و هوا مبدّل مىگردد.
سپس افزودهاند:
كه كون باينمعنا در مقابل استحاله استعمال مىشود چه آنكه استحاله
عبارتست از تغيير و تبدّل بطور تدريج و تصرّم.
قوله: عن استواء: كه از آن به امكان خاصّ تعبير مىشود.
قوله: و هو الماهيّة: ضمير « هو » به « المشئ » راجع است.
قوله: انّه باتّفاق الفريقين: ضمير در « انّه » بمعناى « شأن » است.
قوله: و كانت بذاتها متساوية النّسبة: ضميرهاى مؤنّث به « ماهيّت » راجع