فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤١٢ - ادله استحاله اعاده معدوم
داده شود و وقتى زمان ابتداء برگشت بر معدوم معاد صادق است بگوئيم اين همان
موجود مبتداء است زيرا در زمان ابتداء وجود داشته و لازمه اينكلام انقلاب و
خلف و اجتماع ضدّين در ماهيّت واحده مىباشد.
شرح فارسى:
توضيح
دليل سوّم: اينستكه اگر اعاده معدوم ممكن باشد لازم مىآيد عود يا
ابتداء واحد باشد و حال آنكه چنين نيست.
مرحوم مصنّف اين عبارت را بدو نحو تحليل نموده است:
اوّل: آنكه مراد اين باشد كه موجود معاد همان موجود مبتدء و اوّلى
است فقط زمان آندو فرق دارد و زمان نيز بلحاظ اينكه از مشخّصات و صفات
است دخلى در هويّت آندو نداشته قهرا باتّحاد هويّت ضررى وارد نمىكند و
وقتى معاد با مبتدء واحد شد لا جرم عود با ابتداء بايد يكى شود و حال آنكه فرق
بين آندو ضرورى است.
دوّم: آنكه بگوئيم همانطوريكه موجود مبتدء و اوّلى معدوم شد موجود
معاد نيز مانند آن معدوم مىشود و سپس به مقتضاى جواز اعاده معدوم عود مىكند
و در صورت عود كردنش صدق مىكند كه بگوئيم باعاده آن زمان اوّل نيز عود
نموده است ولازمه اين صدق اينستكه معاد اخير همان مبتدء اوّل باشد و تالى
فاسد اينكلام اينستكه يا انقلاب در ذات لازم مىآيد (انقلاب عود به ابتداء) يا
خلاف فرض (چون فرض اين بود كه معاد اخير موجود معاد است نه مبتدء يا فرض
اينستكه زمان اخير زمان پنجم است نه زمان اوّل) و يا اجتماع دو حيثيّت متقابل
اينستكه زمان اخير و زمان پنجم است نه زمان اوّل) و يا اجتماع دو حيثيّت متقابل
در هويّت و ذات واحد پيش مىآيد (منظور اجتماع حيثيّت اعاده است با حيثيّت
ابتداء در زمان واحد) و هيچكدام از اين سه امر صحيح نيست بلكه از امور
مستحيله است.
شرح عربى: و، منها انّه على تقدير جواز اعادة المعدوم بعينه، ليس، عدد نفس العود،