فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٧٨ - اشكال مرحوم مصنف به لاهيجى(ره)
اين اجزاء در عالم وجود با هم متّحدند نه در مقام ذات و تجوهر آن
چه آنكه نسبت باين مقامكه همان عالم نفس الامر و واقع است اجزاء مزبور از
يكديگر متمايز و جدا مىباشند و چگونه اينطور نبوده و حال آنكه همين معنا
ملاك سبقت اجزاء بر مركّب بنحو سبق بالتّجوهر مىباشد.
آنچه تا باينجا گفته شد بنابر مسلك قائلين باصالة الماهيّة بود.
امّا طبق رأى معتقدين باصالت وجود بايد بگوئيم:
اتّحاد اجزاء در وجود صرفا نسبت به ماهيّات بسيطه خارجيّه بوده و امّا در
ماهيّات مركّبه خارجيّه اين اجزاء عين موادّ و صور بوده و تفاوتشان صرفا اعتبارى
است لذا وقتى غير متناهى فرض شوند بدون ترديد تسلسل در آنها پيش مىآيد و
لزوم تسلسل در يك موضع براى پيش آمدن محذور و لزوم اشكال كفايت كرده و
همين مقدار موجب تحقّق طبيعت تسلسل مىباشد.
شرح فارسى:
توضيح
براى وضوح مرام مصنّف (ره) در اينمقام چهار مقدّمه ذكر مىشود.
١- اشياء بر دو قسمند: بسيط و مركّب:
بسيط: آنستكه داراى اجزاء مختلف الطّبايع نباشد بخلاف مركّب كه
واجد چنين اجزائى مىباشد.
و مركّب خود بر دو قسم است:
١- مركّب خارجى.
٢- مركّب عقلى.
مركّب خارجى آنستكه از اجزاء خارجى (مادّه- صورت) تركيب شده
باشد همچون اجسام.
مركّب عقلى آنستكه در خارج بسيط بوده و لكن عقل آنرا تحليل نموده و
براى آن اجزاء تحليلى و عقلى قرار مىدهد همچون جنس و فصل در اعراض.
مثلا بياض موجودى است كه در خارج بسيط است و مادّه و صورت