فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦١ - دنباله كلام در شرح الاسم بودن تعاريفى كه براى وجود نمودهاند
گفتهاند اين دو وجهى است كه مرحوم مصنّف بآن اشاره كرده و مىفرمايد:
اوّل: آنكه تعريف حدّى نسبت بامور مركّبه است يعنى اشيائيكه از
جنس و فصل تركيب يافته باشند در حاليكه وجود اينطور نيست يعنى بسيط
مىباشد چنانچه شرح آن عنقريب انشاء اللّه تعالى ذكر مىشود.
و نيز تعريف رسمى آنستكه عرضى از اعراض شيئ را كه از كلّيّات
خمس است يعنى عرض عامّ و يا عرض خاصّ در تعريف شيئ ذكر كنند و
بلحاظ اينكه مقسم كلّيّات خمس (جنس، نوع، فصل، عرض خاصّ و عرض
عامّ) شيئيّت الماهيّة است يعنى عنوانيكه بين اين پنج كلّى مشترك هست عنوان
مزبور است زيرا در هر كدام از اين پنج تا صدق مىكند كه بگوئيم ماهيّت تحقّق و
وجودش بآن صورت مىگيرد و بهر حال عرض عامّ يا عرض خاصّ كه در تعريف
رسمى اشياء آورده مىشود بجهت اينستكه بيان كنيم اين ماهيّات شيئيّت و
تحقّقشان باين عرض صورت گرفته است و چون نفس وجود و عوارض آن از قبيل:
وحدت، كثرت، تشخّص، تعدّد مساسى با ماهيّت نداشته بلكه از سنخ ديگرى
هستند بنابراين نمىتوان آنرا تعريف رسمى نمود.
دوّم: برهانى است كه در كلمات شيخ الرّئيس بچشم مىخورد كه
مرحوم مصنّف نيز بآن اشاره كرده و آن اينستكه:
معرّف (بكسر راء) چيزى بايد از خود آن شيئ اعرف و اجلى و روشنتر
باشد و اظهر و اعرف از وجود هيچ شيئ نمىباشد.
قوله: لا فصل له و لا جنس له: ضميرهاى مجرور به « وجود » راجع
مىباشند.
قوله: مقسمها: يعنى مقسم الكلّيّات الخمس.
متن: « ١٦ »
|
مفهومه عن اعرف الاشياء |
و كنهه في غاية الخفاء |