فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٨١ - اشكال مرحوم مصنف به لاهيجى(ره)
تحليليّهاش نيز چنين است پس در نتيجه مىتوان گفت تقدّم بالماهيّت و بالتّجوهر
بنا باين مبنى متصوّر نيست و پايهاى ندارد.
بعد از تمهيد اينمقدّمات مىگوئيم:
اگر وجود جزء ماهيّت باشد مستلزم تسلسل است:
زيرا اگر وجود از اجزاء خارجى ماهيّت باشد طبق مقدّمه اوّل بايد مادّه يا
صورت ماهيّت را تشكيل دهد باينمعنى كه ماهيّت موجوده در خارج مركّب است
از دو جزء موجود كه مادّه و صورت موجوده باشد و طبق مقدّمه دوّم از انضمام اين
دو ماهيّت در خارج محقّق مىشود و بنابر رأى سيّد داماد از حلول صورت در مادّه
ماهيّت خارجى تحقّق پيدا مىكند و بديهى است ماهيّت موجودهاى كه مركّب
است از مادّه و صورت موجود هر كدام از مادّه و صورت نيز مركّب مىشوند از يك
مادّه و صورت موجوده ديگرى كه وجود جزء آنها است، و چون وجود مغاير است
با آن مادّه و صورت بلحاظ اينكه جزء آن است نه عين آن باز بايد نقل كلام كنيم
در اجزاء سافل و بگوئيم براى اينمادّه و صورت موجود كه وجود جزء آنها است،
يك جزء ديگرى است بهمان بيان قبلى و اين لحاظات بانتها نمىرسد و مستلزم
تسلسل است.
و اگر وجود از اجزاء عقلى و تحليلى ماهيّت باشد طبق مقدّمه اوّل
بايد جنس و فصل باشد و ايان اجزاء در خارج با ماهيّت متّحد هستند، لذا نسبت به
اين عالم حديث جزئيّت بلا معنا است و امّا نسبت بمقام تجوهر ذات و شيئيّت
ماهيّت طبق مقدّمه سوّم اگر به اصالت ماهيّت قائل شويم اين اجزاء با ماهيّت
اگرچه بحسب نفس الامر متمايز مىباشند الّا اينكه اين مبنا از نظر مصنّف (ره)
مردود و مورد انكار است.
و اگر به اصالت وجود معتقد شويم چنانچه همين مبنا مورد اختيار
است نسبت بماهيّات بسيطه خارجيّه اجزاء عقليّه در خارج با ماهيّات متّحد بوده
و حديث جزئيّت غير متصوّر است و نسبت به ماهيّات مركّبه خارجيّه همان مواد و
صور هستند كه گفتيم اگر وجود جزء آنها باشد مستلزم تسلسل است و ديگر