فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٨٢ - اشكال مرحوم مصنف به لاهيجى(ره)
احتياجى به تكرار نيست.
قوله: انكانت اجزاء عقليّة: ضمير در « كانت » به اجزاء مترتّبه عود مىكند.
قوله: فلانّها متّحدة فى الوجود: ضمير در « لانّها » به اجزاء بر مىگردد.
قوله: فهى متمايزة بحسب نفس الامر: در اجزاء عقليّه و كيفيّت تركّب ماهيّت
از آنها آراء و اقوال ارباب عقل مختلف است و از ميان آنها اين رأى مطلوب
مصنّف (ره) بوده كه اين اجزاء در وجود خارجى با هم متّحد ولى در ذهن متعدّد
محسوب مىشوند و در نفس الامر و واقع از هم متمايزند.
قوله: كيف: يعنى چگونه اين اجزاء در نفس الامر با هم متعدّد و از
يكديگر ممتاز نباشند.
قوله: و هذا ملاك سبقها بالتّجوهر: همانطوريكه اشاره شد مقصود از سبق
بالتّجوهر بنابر مسلك اصالت الماهيّة سبق بملاحظه تقرّر ماهوى و حقيقت شيئ
مىباشد و مثال آن تقدّم اجزاء بر كلّ است چه آنكه سبق اجزاء بر كلّ باين
ملاحظه است كه كلّ قوام و جوهريّتش موقوف بر اجزاء است لا جرم اجزاء اعتبار
تقرر ماهوى بر كلّ متقدّم مىباشند.
قوله: هذا على قول القائلين الخ: مشار اليه « هذا » تقدّم اجزاء بر كلّ بملاك
سبق بالتّجوهر مىباشد.
قوله: اتّحادها فى الوجود: ضمير در « اتّحادها » به اجزاء راجع است.
قوله: فهى عين المواد و الصّور: مقصود عينيّت در خارج بوده امّا بحسب
اعتبار بينشان تغاير و دوئيّت مىباشد.
قوله: فاذا كانت غير متناهية: ضمير در « كانت » به اجزاء عقليّه راجع
است.
قوله: و لزوم التّسلسل فى موضع مّا يكفى الخ: يعنى بنابراينكه وجود جزء
ماهيّت بوده و در عالم تقرّر به اصالتش قائل شويم اگرچه در ماهيّا بسيطه
تسلسل لازم نمىآيد ولى در ماهيّات مركّبه اين محذور پيش آمده و همين مقدار در
امتناع جزء قرار دادن وجود براى ماهيّت و لزوم محذور كافى است زيرا امرى كه