فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢١٦ - عقيده فهلويون و حكماء اشراقى
علّت است براى « انّه غير مركّب الخ».
قوله: و الّا لتركّب: يعنى و اگر تقدّم جزء مقوّم باشد لازم مىآيد كه وجود
مركّب باشد از حقيقت وجود و تقدّم.
قوله: و الوجود بسيط: يعنى و حال آنكه وجود بسيط مىباشد.
قوله: و لا عارضا: يعنى و نيز تقدّم عارض بر وجود متقدّم نيست.
قوله: و الّا لكان جايز التأخّر: يعنى و اگر عارض باشد جايز است موجود
متقدّم متأخّر باشد زيرا عوارض قابل تبديل بيكديگر مىباشند همچون كاغذ سفيد
كه به سياه مىتوان تبديلش كرد.
قوله: جواز تأخّره: يعنى تأخّر متقدّم.
قوله: جواز الانقلاب: يعنى انقلاب متقدّم بمتأخّر.
قوله: بل عينه: يعنى بل عين الانقلاب.
قوله: و ان لم يعتبر فى اصل الحقيقة: كلمه « ان » وصليّه مىباشد و ضمير نائب
فاعلى در « لم يعتبر» به تقدّم راجع است چه آنكه فرض كرديم تقدّم بر متقدّم
عارض و در حقيقتش داخل نيست ولى معذلك اشكال انقلاب بجايش محفوظ
مىباشد.
قوله: و جميعها بما هى وجود و مقيسه الخ: جميعها مبتداء و خبرش ترجع الى
اصل واحد است و ضمير مجرور در جميعها به مراتب راجعست و خلاصه مراد
مصنّف در اين مقام اينست كه جميع مراتب وجود با ملاحظه پنج امر بيك اصل
بر مىگردند و تمام عين همان اصل هستند، امّا آن پنج امر:
١- آنكه تمام مراتب، وجود بوده و بقياس با عدم سنجيده مىشوند
همچنانكه تمام مراتب نور مثل مرتبه شعاع و ظل بظلمت قياس مىشوند و باين
اعتبار نور هستند.
٢- تمام مراتب در مفهوم وجود كه مفهومى است بسيط مشترك
هستند.
٣- در هيچكدام از مراتب مفهوم لا شيئ ملاحظه نشده است.