فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢١٥ - عقيده فهلويون و حكماء اشراقى
وجود از حقائق بسيطه است و ما مىبينيم هر كدام از مراتب آن نيز چنين
هستند مثلا مرتبه قوى از وجود عبارتست از همان حقيقتى كه ذاتا ظاهر و نسبت
بغير مظهر باشد نه اينكه مركّب از اين معنا و فصلى بنام شدّت و قوّت يا مثلا مرتبه
ضعيف از وجود عينا همين معنا است نه آنكه مركّب از اين حقيقت و فصلى بنام
ضعف باشد بلكه ضعف امر عدمى است باينمعنا كه در مرتبه قوى نيست چنانچه
در نور قوى و ضعيف چنين مىگوئيم يا در حركت بطيئ و سريع اينطور تقرير
مىكنيم.
در حركت بطيئ هرگز معقول نيست بگوئيم حقيقتى است مركّب از
حركات و سكنات بلكه مىگوئيم مقدارى است از امتداد بر هيئت و كيفيّت
خاصّهاى باينمعنا كه در مرتبه حركت سريع نيست و الّا عينا همان حركت سريع
مىباشد.
و يا مثلا در وجود متقدّم ممكن نيست بگوئيم تقدّم از اجزاء مقوّمه وجود
است زيرا با بساطت وجود كه امرى است مسلّم و بديهى منافى مىباشد چنانچه
قائل بعروض آنهم نمىتوان شد زيرا مستلزم انقلاب حقيقتى بحقيقت ديگر
مىشود و آنهم مستحيل الوقوع است زيرا اگر تقدّم بر وجود عارض باشد لازمهاش
اينست كه وجود متقدّم تأخّرش نيز ممكن باشد و جواز تأخّرش عين انقلاب است
باين معنا لازم مىآيد وجود متقدّم منقلب به متأخّر شود چنانچه همين بيان در
وجود متأخّر جارى است يعنى تأخّر را، نه مىتوان از اجزاء مقوّمه آن دانست و نه
عارض بلكه مانند تقوّم از خصوصيّات مراتب است.
قوله: ليس شديدة مركّبا الخ: اين عبارت تفسير است براى « بسيط بودن
وجود.
قوله: و الضّعف عدمى: چون ضعف عبارتست از عدم كون الضّعيف فى
مرتبة القوىّ.
قوله: حيث انّه غير مركّب الخ: ضمير در « انّه » به نور ضعيف راجع است.
قوله: لانّها عدم: ضمير در « لانّها » به ظلمت عود مىكند و اين عبارت