فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٩٣ - شبهات معتزله و جواب مصنف(ره) از آنها
نيستند.
امّا معدوم نيست زيرا فرض اينستكه جزء موجود خارجى است و جزء
موجود معدوم نمىتواند باشد.
جواب از
شبهه دوّم
از اين شبهه دو جواب دادهاند:
اوّل: ملتزم مىشويم باينكه كلّى طبيعى وجود است و مراد از موجود
بودن كلّى طبيعى چنانچه در منطق ثابت شده وجود مشخّصات و افراد است و
بعبارت ديگر كلّى طبيعى نه تنها آبى از شخّصيت و جزئيّت نيست بلكه عين
همان شخص و فرد است نهايت كلّيّتش در موطن و وعاء ذهن است و باين
عنايت كلّى منطقى ناميده مىشود مخصوصا بنابر مختار كسانيكه مصنّف از
جمله آنها است و كلّيّت كلّى طبيعى را از باب لا بشرط مقسمى مىدانند كه از
هرگونه قيدى يله و رها است حتّى از قيد لا بشرط بودن و در جاى خود مقرّر است
كه كلّى لا بشرط مقسمى قطعا در ذهن وجود دارد و معروضش همان كلّى طبيعى
است پس عارض كلّى منطقى و معروض كلّى طبيعى است كه در ضمن افراد در
خارج موجود مىباشد.
دوّم: تسليم مىكنيم كه كلّى طبيعى معدوم است ولى مراد از معدوم
« جزء نبودن در خارج است» نه در ذهن و بديهى است باين تقرير لازم نمىآيد
موجود خارجى مانند زيد تقوّمش بمعدوم باشد زيرا كلّى طبيعى اگرچه جزء است
ولى بمعناى جزء ذهنى معدوم نيست و بمعناى جزء خارجى اگرچه معدوم هست
ولى جزء نيست.
قوله: للمطلقة و المخلوطة و المجردة: منظور از مطلقه لا بشرط قسمى است و از
مخلوطه بشرط شيئ و از مجرّده بشرط لا است.