فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٢ - دليل پنجم براى اصالت وجود
است و مقصود از « دارت » جرت مىباشد يعنى وحدت با وجود جريان و دوران
دارد.
قوله: بيانه: يعنى بيان و توضيح دليل ششم.
قوله: انّه لو لم يكن الوجود اصيلا: ضمير در « انّه » بمعناى « شأن » است.
قوله: و فطرتها الاختلاف: ضمير در « فطرتها » به ماهيّت راجع است و
مقصود از فطرت ماهيّت حقيقت و ذات و خلقت آن مىباشد.
قوله: فانّ المهيّات بذواتها مختلفات: همچون ماهيّت انسان و حجر كه با هم
تباين كلّى دارند.
قوله: و تثير غبار الكثرة فى الوجود: ضميرد در « تثير » به ماهيّت راجع است،
يعنى ماهيّت غبار كثرت را در وجود بر مىانگيزد.
قوله: بتكثّر الموضوعات: مقصود از « موضوعات » ماهيّات است.
قوله: مركز يدور عليه فلك الوحدة: ضمير در « عليه » به وجود راجع است.
قوله: لم يحصل الاتّحاد: مقصود از « اتّحاد » حمل شيئ بر شيئ ديگر است
و مقصود از هو هويّت نيز همين معنا مىباشد.
قوله: اذ المفروض انّ جهة الوحدة: چه آنكه بنابر قول باصالت ماهيّت فرض
آنستكه وجود يعنى جهت وحدت اعتبارى است.
قوله: و الاصل هو شيئيّة مهيّة الانسان و مفهوم الكاتب: يعنى در مثال الانسان
كاتب بنا بر اينكه ماهيّت اصيل باشد اصل ماهيّت انسان و مفهوم كاتب مىباشد
چنانچه در مثال « الكاتب ضاحك» مفهوم كاتب و ضاحك اصيل بايد باشد.
قوله: و المفاهيم ذاتيّها الاختلاف: كلمه « واو » حاليّه بوده و معناى عبارت
چنين مىشود و حال آنكه ذاتى و فطرت مفاهيم اختلاف و تكثّر مىباشد.
قوله: و تصحّح الغيريّة: ضمير در « تصحّح » به مفاهيم راجع است يعنى
اساسا مفاهيم مناط و ملاك غيريّت بوده و بواسطه آنها بين دو شيئ تغاير و
غيريّت اعتبار و ملاحظه مىگردد فلذا در حمل صفات ذات بر ذات اقدس الهى
همچون اللّه عالم و اللّه حىّ و اللّه قادر گفتهاند اگرچه علم و حيات و قدرت عين