فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٤ - دليل پنجم براى اصالت وجود
تمام ماسواى او ممكن و به جنابش منتهى مىشوند.
حضرات متكلّمين در اثبات توحيد ذاتى مىگويند:
اگر بنا باشد واجب الوجود متعدّد بوده و لا اقلّ آنرا دو تا فرض كنيم از دو
حال خارج نيست:
يا از هم ممتاز و مشخّص بوده و يا چنين نيستند:
اگر ممتاز باشند قهرا هر كدام داراى يك جهت مشترك و يك جهت
مميّز مىباشند و اين فاسد و باطلست زيرا چنين فرضى مستلزم تركيب در هر يك
از دو واجب مىباشد و مركّب بما هو مركّب محتاج به اجزاء است و احتياج لازمه
امكان بلكه عين امكان مىباشد در حاليكه صحبت ما در واجب است از اينرو
معلوم مىشود كه واجب متّحد مىباشد.
بنابراين اگر باصالت ماهيّت قائل شويم و وجود را اعتبارى بدانيم هرگز
از راه برهان لزوم تركيب كه برهان خلف است نمىتوانيم اثبات توحيد ذاتى را
بنمائيم چه آنكه تركيب از ماه به الاشتراك و ما به الامتياز فرع اصالة الوجود است و
در فرض اصالة الماهيّة هرگز امكان ندارد دو شيئ در جهتى با هم اشتراك داشته
و بعبارت ديگر بينشان ما به الاشتراك وجود داشته باشد.
قوله: لانّه اذا كانت المهيّة اصلا: ضمير در « لانّه » بمعناى « شأن » است.
قوله: لا يكون بين الواجبين الخ: اين عبارت اشاره است به استدلال
حضرات بر اثبات وحدانيّت حقتعالى و بيان آن بطور اجمال اينستكه مىفرمايند:
پس از اثبات وجود واجب الوجد مدّعا آنستكه واجب واحد است و تمام
ماسوايش ممكنات مىباشند بنابراين هينچ موجودى در وجوب با ذات اقدسش
مشترك نيست و دليل آن اينستكه اگر واجب متعدّد باشد بايد اين موجودات
متعدّد در يك امر با هم مشترك و بواسطه فصلى از يكديگر جدا شوند و بعبارت
ديگر:
لازم است داراى « ما به الاشتراك» و « ما به الامتياز» باشند پس اين امر
مساوى با آن است كه بگوئيم هر يك از واجبات مركّب از دو چيز هستند: