فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣١٩ - ايراد مصنف بر كلام صاحب اسفار
بگيريم و سپس كاتبيّت را از آن انتزاع كرده و سپس بر وى حمل نمائيم.
قوله: لو كان نسبة مقوليّة: مقصود از نسبة مقوليّة، اضافه مقوليّه بوده و آن
اضافهاى است كه قوامش به دو طرف يعنى مضاف و مضاف اليه باشد در قبال
اضافه اشراقيّه كه اضافه نفس مضاف اليه مىباشد مانند علم حقتعالى باشياء كه
اشياء مضاف اليه يعنى نفس اضافه مىباشند باين معنا كه علم حضرتش عين
اشياء مىباشد.
قوله: و اذا كان اضافة اشراقيّة الخ: ضمير در « كان » به علم راجع است.
شرح عربى: فالحقّ انّ كون العلم كيفا او الصّور المعلومة بالذّات كيفيّات انّما هو على
سبيل التّشبيه فكما انّ فيض اللّه المقدّس اعنى الوجود المنبسط لا جوهر و
لا عرض و مع ذلك انبسط على جميع ماهيّات الجواهر و الاعراض و كذا
فيضه الاقدس الّذى يظهر به بوحدته كلّ التّعيّنات فى المرتبة الواحديّة
لا هو كيف و لا التّعيّنات فكذلك اشراق النّفس المنبسط على كلّ
الماهيّات المعلومة لها ليس بجوهر و لا عرض فليس كيفا و هو علم و لا
الماهيّات المنبسط عليها اشراقها كيفيّات و هى معلومات.
ترجمه: سپس مرحوم مصنّف مىفرمايند:
از نظر ما حقّ اينستكه كيف بودن علم يا صور معلوم بالذّات را كيفيّات
دانستن صرفا از باب تشبيه مىباشد پس همان طوريكه فيض اللّه مقدّس يعنى
وجود منبسوط نه جوهر بوده و نه عرض و مع ذلك بر جميع ماهيّات جواهر و اعراض
گسترده شده و همچنين فيض اللّه اقدس كه بواسطهاش تمام تعيّنات در مرتبه
و احديّت ظاهر شدهاند و در عين حال نه آن كيف بوده و نه تعيّنات عينا اشراق
نفس بر تمام ماهيّات و حقائقى كه برايش معلوم گشتهاند همينطور مىباشد يعنى
نه جوهر بوده و نه عرض در نتيجه نبايد اشراق نفس را كه همان علم نفس باشد
كيف خواند چنانچه ماهيّاتى را كه علم نفس بر آنها منبسط و گسترده شده
نمىتوان كيفيّات دانست.