فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣١٤ - كلام مرحوم مصنف
ظهورشان براى نفس جملگى به مقوله كيف مبدّل مىشوند يعنى بكيف بالعرض
و چون كلّ ما بالعرض لا بدون ينتهى الى ما بالذّات لا جرم اين صور معلومه به
ماهيّت علم كه كيف بالذّات است منتهى مىگردند بطوريكه كيف بودن ظهور
مقولات براى نفس بعين كيف بودن ماهيّت علم مىباشد و پرواضح است كه
ماهيّت علم كه كيف بالذّات است نه جوهر بوده و نه عرض مىباشد.
امّا عرض نيست بخاطر آنكه هر عرضى به ما بالذّات منتهى مىشود
در حاليكه ما كيف بالذّات را ذاتى دانسته و ديگر معنا ندارد به ذاتى ديگر منتهى
شود.
و امّا جوهر نيست جهتش آنستكه جوهر در وجودش نياز بموضوع و محلّ
ندارد و حال آنكه كيف بالذّات اينطور نبوده بلكه نياز به مكيّف دارد.
قوله: وجود تلك الماهيّات: يعنى تلك المقولات فى الخارج عن النّفس.
قوله: كونها و تحقّقها: يعنى كون الماهيّات و تحقّقها فى الخارج عن النّفس و
مع قطع النّظر عن ظهورها لها.
قوله: ذلك الوجود: يعنى وجود خارج از نفس كه همان وجود فى نفسه
ماهيّات و صور معقوله باشد.
قوله: بل وجود خاصّ له مهيّة خاصّة: ضمير در « له » به « وجود خاصّ» راجع
است.
قوله: هى ماهيّة العلم: ضمير « هى » به مهيّة خاصّة عود مىكند.
قوله: ظهورها على النّفس: ضمير در « ظهورها » به ماهيّات راجع است.
قوله: و هذا كمال ثان: مشار اليه « هذا » ظهور ماهيّات بر نفس مىباشد.
قوله: لوجود تلك الصّور: مقصود از وجود تلك الصّور كون وتحقّق آنها در
خارج از نفس مىباشد.
قوله: و وجود آخر: يعنى ظهور ماهيّات بر نفس معناى ديگرى است براى
وجود غير از كون و تحقّق ماهيّات در خارج از نفس.
قوله: لانّ وجودها فى الخارج الخ: دليل است بر مغايرت بين وجود بمعناى