تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣٦٩ - طرز ثبوت محياة بودن اراضى در وقت فتح
پهلوى عراق قرار گرفته يعنى بلاد نام برده در وقت فتح موات و غير معموره بوده باشند.
و وجه بعد آنستكه وقتى فرض نموديم مدائن در ناحيه عراق بوده و قسمت خارجى آن از اراضى عراق محسوب شده و در اوساط آن واقعند چگونه بحسب عادت ممكنست اين بخش با اينكه در وسط عراق قرار گرفته موات بوده ولى كنارهها و اطراف آن معموره بودند.
شرح مطلوب
قوله: و مع الشّكّ فيها: ضمير در « فيها » به محياة وقت الفتح راجع است.
قوله: لاصالة عدمها: يعنى عدم محياة وقت الفتح.
قوله: ما وجد منها فى يد مدّع: ضمير در « منها » به اراضى راجع است.
قوله: حكم بها له: ضمير در « بها » به اراضى و در « له » به مدّعى عود مىكند.
قوله: من اخذها منه: ضمير مؤنّث در « اخذها » به اراضى و در « منه » به سلطان راجع است.
قوله: فلا يحكم لاجلها بكونها خراجيّة: ضمير در « لاجلها » به يد راجع است.
قوله: مردّد بين الامام الخ: كلمه « مردّد » صفت است براى مالك خاصّ.
قوله: لكونها تركة من لا وارث له: ضمير در « لكونها » به ارض مذكور راجع است.
قوله: لقيامه ببعض مصالح المسلمين: ضمير در « قيامه » به فقير راجع است.
قوله: و يؤيّده انّهم ضبطوا الخ: ضمير منصوبى در « يؤيّده » به كون كل ارض العراق عامرة حال الفتح راجع است.
مؤلّف گويد:
وجه تأييد آنستكه اگر پارهاى از اراضى عراق را از زمينهاى مفتوحة عنوة خارج نمائيم باقيمانده مساحتشان بمقدار مذكور نمىرسد.
قوله: و حينئذ: يعنى وقتى مساحت اراضى مفتوحة عنوة در عراق بمقدار مذكور بود.