تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣٢٢ - تنبيه چهارم
اعترافهم بعدم الاستحقاق مشكل.
ترجمه:
تنبيه چهارم
از ظاهر اخبار و كلمات علماء بدست مىآيد كه حكم مزبور (جواز اخذ از سلطان) مختصّ است به سلطانى كه مدّعى رياست عامّه بر مردم مىباشد و نيز عمّال و كارمندان وى لذا اينحكم در حقّ كسيكه بر سلطان خروج كرده و بر قريه يا شهرى سلطه يافته و از مسلمين حقوق واجبه را اخذ مىكند، ثابت نبوده و اخبار و اقوال علماء شامل وى نمىشوند.
بلى، ظاهر دليلى كه قبلا از مرحوم علّامه گذشت اينستكه اينحكم شامل وى نيز مىباشد ولى سابقا گفتيم كه دليل مزبور از افاده مدّعى قاصر مىباشد چنانچه از ظاهر دليل ياد شده اينطور استفاده مىشود كه بين سلطان مخالفى كه معتقد است استحقاق اخذ خراج را داشته و بين سلطان مؤمن و كافر فرقى نيست اگرچه سلطان كافر و مؤمن معترف باشند كه چنين استحقاقى ندارند ولى از ظاهر اخبار و روايات بدست مىآيد كه حكم تنها در سلطان مخالف ثابت است نه غير او.
و بهرصورت مسئله، مشكل و محلّ ترديد است زيرا از طرفى ملاحظه مىكنيم كه موارد اخبار اختصاص به سلطان مخالفى كه اعتقاد باستحقاق خود دارد داشته و هيچ عمومى در آنها نيست كه شامل غير اين مورد بشود لاجرم بايد در حكمى كه با قاعده مخالف است بر صرف همان مورد نصّ اكتفاء نمود و به غيرش تعدّى نكرد.
و از جانب ديگر مشاهده مىكنيم اگر حكم بمورد ياد شده تنها مختصّ بوده و در غير آن اجتناب و احتياط لازم باشد عسر و حرج لازم مىآيد مضافا باينكه ممكنست در برخى از اخبار گذشته ادّعاى اطلاق بتوان نمود از جمله فرموده امام عليه السّلام در صحيحه حلبى كه فرمودند:
لا بأس بان يتقبّل الرّجل الارض و اهلها من السّلطان.
و نيز فرموده آنجناب در صحيحه محمّد بن مسلم:
كلّ ارض دفعها اليك سلطان، فعليك فيما اخرج اللّه منها الّذى قاطعك عليه.
چه آنكه لفظ « سلطان » در ايندو حديث و اشباه آنها مطلق است و وجهى