تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٦٧ - خاتمه بحث در آنچه شايسته است والى نسبت به خود و رعيت عمل كند
قوله: و السّعادة و اهل النّمايم: اهل النّمايم عطف تفسير است براى « سعاة » .
قوله: فلا يلزقنّ: يعنى البتّه نزديك نشود.
قوله: تقبل منهم صرفا: كلمه « صرف » يعنى توبه و بازگشت.
قوله: و لا عدلا: يعنى فداء.
قوله: و احذر مكر خوزى الاهواز: مرحوم شهيدى در حاشيه مىفرمايند:
خوزى الاهواز يا عبارت است از صنف خاصّى از مردم همچون عرب و عجم و فارس و ترك و كرد چنانچه مقتضاى تفسيرى كه در صحاح اللّغة هست همين معنا مىباشد، صاحب صحاح گويد:
خوزى الاهواز عبارتست از جيل و طائفهاى از مردم.
بنابراين خوزى الاهواز مثل كردى بغداد مىباشد و معنا چنين است:
اجتناب كن از جماعت خاصّى كه در اهواز سكونت دارند.
و يا مقصود از آن مكان خاصّى در اهواز مىباشد نظير بصره نسبت بعراق، و بنابراين احتمال خوزى اهواز مثل بصرىّ العراق مىباشد يعنى:
اجتناب و دورى كن از مكر و حيله شخصى كه به خوز الاهواز منسوب است.
البتّه احتمال دوّم با ياء نسبتى كه در اينكلمه هست تناسب بيشترى دارد.
قوله: انّ الايمان لا يثبت فى قلب الخ: اين عبارت بحسب غالب شايد ايراد شده و الّا در بين اين قيبله و گروه افرادى مؤمن و صالح قطعا وجود دارند.
قوله: او تحمل على دابّة: يعنى عطايا و بخششهائى كه مىنمائى.
قوله: مضحك: يعنى شخصى كه با افعال و اقوالش موجب خنده ديگران مىشود.
قوله: ممتزج: بصيغه اسم فاعل دلقك را گويند.
قوله: و خلعك: كلمه « خلع » بكسر خاء و فتح لام جمع « خلعت » بكسر خاء جامعهاى را گويند كه از باب تشريف به كسى پوشانند.
قوله: للقوّاد: جمع « قائد » بوده و آن عبارتست از رهبران لشگر.
قوله: و الاحفاد: جمع « حافد » يعنى خدمتكار.
قوله: و اصحاب الرّسائل: مقصود نامهرسانان مىباشد.