تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣٦٤ - امر سوم
اين استيلاء در حكم غصب بوده لاجرم بعد از آنكه بدست مسلمين افتادند غنيمت بحساب نمىآيند تا احكام آنرا داشته باشند بلكه همانطورى كه گفتيم از انفال بوده و ملك خاصّ امام عليه السّلام مىباشند، پس اراضى و زمينهائى كه وقت فتح موات بودهاند قطعا در زمره اراضى خراجيّه داخل نيستند.
و امّا عدم تعارض ظواهر اين اخبار با اطلاقات و اجماعات گذشته، جهتش آنستكه:
ظواهر اين اخبار دلالت مىكند بر اينكه خصوص زمينهاى محياة و آباد اينحكم را داشته و موات از آن خارج هستند و على الظّاهر در آن اختلافى نيز بين علماء وجود ندارد.
بلى، اگر زمينهاى آباد در وقت فتح بعد از آنكه بدست مسلمين افتاده و فتح شدند به موات مبدّل گشتند ظاهرا بر ملك مسلمين باقى بوده و در انفال داخل نمىشوند بلكه از ظاهر كلام مرحوم سيّد در رياض بدست مىآيد كه از عبارت ابن ادريس در سرائر استفاده عدم خلاف در آنرا نموده.
و دليل اينحكم آنستكه ادلّه اراضى موات و اينكه از انفال هستند مختصّ بموردى است كه قبلا ملك مسلمانى بر آن جارى نشده باشد امّا زمين مواتى كه بدانيم قبلا مالك داشته و صاحبش معلوم بوده همچون اين اراضى كه بعد از فتح مالكش جميع مسلمين مىباشند اگرچه بعدا بموات مبدّل گشته قطعا مشمول ادلّه اراضى موات نخواهند بود.
شرح مطلوب
قوله: و يخرج منها الخمس: ضمير در « منها » به محياة الفتح راجع است.
قوله: فان كانت حينئذ مواتا: كلمه « حينئذ » يعنى حين الفتح.
قوله: كانت للامام عليه السّلام: يعنى از انفال بوده كه مال امام عليه السّلام مىباشد.
قوله: و يقتضيه اطلاق الاجماعات: ضمير منصوبى در « يقتضيه » به كون الاراضى الموات حين الفتح للامام عليه السّلام راجع است.