از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٠٢ - ميدان رفتن شاهزاده والاتبار على اكبر سلام الله عليه
زده جان داد .
حضرت با كمال صبر فرمود : انّا للّه و انّا اليه راجعون، از براى مظلومى آن طفل به گريه افتاد شيون جوانان و افغان زنان به فلك رفت، شاهزاده على اكبر عرض كرد : اى پدر اين چه زندگيست؟ تو را به روح جدّم مرا اجازه جهاد بده تا از همّ و غمّ اين عالم راحت شوم .
حضرت با ديده اشگبار فرمود : اى جوانان و اى پاكيزهگان همه يكان، يكان مىخواهيد برويد و مرا تنها و بىكس بگذاريد، پس انيس و مونس من كه باشد، بالاخره بناچار امام عليه السّلام على اكبر را به ميدان فرستاد، على اكبر سلام اللّه عليه قتل منهم مقتلة عظيم آن شجاع مظفّر قتالى صعب و جنگى سخت نمود و اين رجز را شعار خود كرده بود :
|
انا على بن الحسين بن على |
نحن و بيت اللّه اولى بالنّبى |
|
|
اضربكم بالرّمح حتّى يبتنى |
اضرب بالسّيف احامى عن ابى |
|
|
ضرب غلام هاشمى قرشىّ |
لشگر را مثل گله روباه پيش انداخته بود و با داس شمشير قد و قامت شجاعان را قلم قلم مىكرد از جدّ و پدر استمداد همّت دمبدم مىنمود و يا محمّد صلّى اللّه عليه و آله و يا على عليه السّلام مىفرمود، مبارزان جرئت و جلادت آن نوجوان را ديدند همديگر را ملامت مىنمودند كه خاك برسرتان، جوان هيجده ساله آتش برخرمن وجود صد هزار لشگر زده، چرا كارزار بروى سخت نمىگيرد همه ناگهان بروى حمله كنيد
فجاشت جيش الثّعالب و الارانب و صالوا عليه من كلّ جانب
آن همه لشگر برشبيه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رحم نكردند، دل احدى برآن گل باغ احمدى نسوخت
شعر
|
به ميدان كين بهر آن نوجوان |
دل ناى ناليد و پشت كمان |