از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٦١ - وقايعى كه در منزل ثعلبيه اتفاق افتاده
رباعى
|
بحر درر نامتناهى مائيم |
بگرفته ز ماه تا بماهى مائيم |
|
|
گنجينه اسرار الهى مائيم |
بنشسته به تخت پادشاهى مائيم |
ما به قضا و قدر الهى عالم هستيم و شما نيستيد آنچه خدا درباره من تقدير نموده مىدانم در پى آن مىروم
٣- ديگر از وقايع اين منزل ملحق شدن وهب بن عبد اللّه الكلبى است به اردوى كيوان شكوه وهب جوانى بود سروقامت، زيباروى، دلير و شجاع، مسيحىمذهب
|
به قامت چو سرو چو شمشاد بود |
خجسته جوان تازهداماد بود |
|
|
عروس دو هفته بتى گل عذار |
پس پرده بودش چو خرّم بهار |
منزلش در همان صحراء بود، خيمههائى چند برپا كرده و در هنگامى كه اردوى نصرت اثر امام عليه السّلام به آنجا رسيد وى به صحرا رفته بود، از بركت مقدم امام عليه السّلام در نزديكى خيام وى چشمه آبى آشكار شد در كمال لطافت و نظافت، وهب چون از صحرا برگشت آن چشمه را ديد بىنهايت خرّم شد از مادرش قمر پرسيد اين چشمه با اين لطافت و نزاهت كجا بود؟
مادرش گفت : يكساعت قبل شهريار عاليمقدارى از كنار اين خيام عبور كرد احوالپرسى نمود و از صاحب خيمه سراغ گرفت، من نام و نسب تو را گفتم .
فرمود : چون بازگردد بگو نزد ما بيايد و نيزهاى در دست داشت، آنرا در زمين فروبرد فورا از بن نيزه آن حضرت اين چشمه آشكار شد چنانچه مىبينى .
وهب را شور طلب و وجد و طرب برسر افتاد، گفت : مادر چون خدا ما را خواسته، نوكرى همچو شاهى سلطنت دو جهان مىباشد، برخيزيد خود را به موكبش برسانيم و در ملازمتش كمر خدمت ببنديم، پس خيمهها را كنده باروبنه خود را جمع كرده و به سرعت هرچه تمامتر طى طريق نموده تا خود را به اردوى