از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٤٧ - زبانحال حضرت سكينه خاتون عليها السلام با ذو الجناح
|
مرا براى رضاى خدا ببر براو |
كه تا ز خاك به زانو نهم دمى سر او |
|
|
ز خون ديده نهم برجراحتش مرهم |
زنم به ديدهاش آبى ز چهره پر نم |
|
|
رسانيم تو در اين آفتاب اگر ببرش |
كنم ز موى سر خويش سايبان به سرش |
|
|
دمى اگر بگذارند كوفيان به منش |
كنم ز سوزن مژگان رفو بزخم تنش |
|
|
مرا ببر كه بگويم به آن كشيده تعب |
بيا كه شمر كشد معجر از سر زينب |
|
|
مرا ببر كه بگويم دو ديده باز كند |
به نعش اكبر خود خيزد و نماز كند |
|
|
رقم زنى اگر اينگونه شرح اين غم را |
به سوز و آه تو جودى تمام عالم را |
شرح مآل پرملال ذو الجناح
چون بانوان محترمه و مخدّرات مكرّمه دور اسب امام عليه السّلام حلقه زدند و جملگى گريبان چاك زده و خاك غم برسر پاشيدند هركدام با زبانى و با حالى از آن حيوان تشنهكام حالت امام غريب عليه السّلام را پرسيده و مىگفتند :
اى اسب تو كه با صاحبت وفادار بودى چرا آقا را بردى و نياوردى .
فرد
|
پيلتن اسب چرا با رخ مات آمدهاى |
شاه را بردى و تنها ز فرات آمدهاى |
آن حيوان از كثرت شرم دست راست خود را بزير شكم برده و دست چپ