از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٦ - نشستن يزيد به جاى معاويه و سخنرانى او در مسجد دمشق
نماز پيشين و نماز ديگر حاضر آئيد انشاء اللّه تعالى، پس از منبر فرود آمد و نامهاى نوشت به يزيد براين منوال :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
حمد و ثناء آن خدائى را كه بقاى ابد صفت اوست و فناء صفت بندگان او در محكم تنزيل چنين مىفرمايد :
كلّ من عليها فان و يبقى وجه ربّك ذو الجلال و الاكرام[١]
اين خدمت كه ضحّاك بن قيس به يزيد مىنويسد هم به منظور تهنيت است برخلافت رسول برروى زمين كه سهل و آسان بدست آمد و هم تعزيب است به وفات معاويه انّا للّه و انّا اليه راجعون .
چون يزيد برمضمون نوشته قيس واقف شود برسبيل تعجيل بازگردد تا ديگر نوبت از مردمان به خلافت بيعت بستاند و السّلام .
چون اين نامه به يزيد رسيد برخواند و برپاى جست و فرياد مىكرد و مىگريست چون ساعتى بگريست بفرمود تا اسبان را لگام كنند و زين برنهند برنشست و به سوى دمشق روان شد بعد از سه روز از وفات پدر به دمشق رسيد، مردمان او را استقبال كردند هركس كه سلاحى برنتوانست گرفت برگرفته و به استقبال آمد و چون بدو رسيدند بگريست و برسر خاك پدر شد و آنجا بنشست و بسيار بگريست، مردمان در موافقت او بگريستند پس برنشست و روى به قبّه خضراء كه پدر او بنا كرده بود آورد و آن ساعت عمامه خزّ سياه برسر بسته بود و شمشير پدر حمايل كرده مىآمد تا به در آن قبّه رسيد فرود آمد و مردمان را كه از راست و چپ او مىآمدند و از جهت او سراپردهها و قبّههاى ديبا زده بودند، چون يزيد در قبه خضراء شد جامههاى بسيار ديد كه برروى يكديگر گسترانيده بودند چنانكه پاى بركرسىهاى بايست نهاد تا برآن جامهها توانست نشست، يزيد
[١] آيه (٢٦) از سوره الرّحمن