از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧١٠ - ضعف امام عليه السلام از جهاد
السّهام يأخذه من كلّ ناحية و هو عليه السّلام يتقيها بصدره و نحره و يقول : يا امّة السّوء بئس ما خلفتم محمّدا فى عترته .
يعنى تيرها از هرطرف مثل باران برحضرت مىريخت و آن سرور تيرها را به سينه و صورت و گلوى خود مىخريد و مىفرمود :
بد امّتى بوديد، با عترت پيغمبر خود بد سلوك كرديد .
هرچه آن جناب نصيحت مىنمود فائدهاى نمىبخشيد بلكه آن به آن بىشرمى و بىحيائى آنها افزون مىگشت و حضرت هم تا قوّت و قدرت داشت در امر جهاد سستى ننمود بلكه فلم يزل يقاتل حتّى اصابته جراحات عظيمة قد ضعف عن القتال متصل در جنگ و جدال و قتل و قتال بود تا از كثرت جراحت و رفتن خون از بدن مباركش ضعف در حالت و فتور در طاقت آن بزرگوار افتاد و در اينحال ضعف مالك بن النسير الكندى ملعون چون حال فتور و سستى را در حضرت مشاهده كرد جرئت نمود جلو آمد ولى خائف بود از اينكه مبادا آن جناب تظاهر به سستى مىكند تا لشگر جلو آيند و سپس حضرت به ايشان حمله كند لذا براى امتحان و آزمايش اوّل به حضرت دشنام داد وقتى ديد آن جناب حال جواب دادن را ندارد يقين كرد كه قوه و توان جنگيدن در آن حضرت كاسته شده از اينرو دلش قوى شد دست برد شمشير زهرآلود از غلاف كشيد و چنان برفرق همايون حضرت نواخت كه فرق حضرت را با عمامه دو نيم ساخت عمامه از سر آقا افتاد و شبكلاه پاره شد و از مغز سر تا به ابرو شكافته گرديد اقتربت السّاعة و انشق القمر حضرت فرمود الهى با اين دست نخورى و نياشامى .
مرحوم شاهزاده فرهاد ميرزا در قمقام مىنويسد :
مالك بن النسير الكندى ملعون نزديك آمد امام را ناسزا گفت و شمشيرى فرود آورده چنانكه كلاه خز كه برسر امام بود و فرق همايونش بشكافت آن كلاه كه از خون مطهّرش پر شده بود بيانداخت و زخم سر با خرقه ببست كلاه ديگر بر