از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٩٠ - روايت دوم در شهادت شاهزاده على اصغر عليه السلام
شعر
|
بانگ برزد كاى غريب نينوا |
نيستى بىكس هنوز اين سو بيا |
|
|
مانده باقى بين ز اصحاب كرم |
شيرخوار خسته جانى در حرم |
|
|
شيرخوارم گرچه من شير حقم |
زهره شيران بدرّد ابلقم |
|
|
اندكى گر شير جانم هى كند |
شير گردون شير جان را قى كنم |
|
|
شيرخوارم ليك شير سرمدم |
بر سر عرش هوايت واحدم |
|
|
شير معنى شد شكار پنجهام |
هين بيا كز زخم هجران رنجهام |
|
|
عزم كوى دوست چون دارى بيا |
ارمغانى بربدرگاه خدا |
|
|
قابل شه ارمغان كوچكست |
كو به قيمت بيش و در وزن اندكست |
|
|
گوهرى برپيش آن شاه ارمغان |
كو سبك وزنست و در قيمت گران |
|
|
شاهباز وحدتم من در نشست |
عيب نبود شاهم ار گيرد بدست |
|
|
غير دستت نيست چون جائى مرا |
بر بدستم نيست چون پائى مرا |
|
|
نيست دست از بهر دفع دشمنت |
دست آن دارم كه گيرم دامنت |
|
|
گر كه نتوانم به ميدان تاختن |
سوى ميدان جان توانم باختن |
|
|
گر ندارم گردن شمشيرجو |
تير عشقت را سپر سازم گلو |
از اضطراب و ناله و افغان طفل بانوان حرم جملگى با صداى بلند گريه كردند، فرجع الامام الى نحو الخيام و سئل الصّديقة الصّغرى اعنى زينب عن سبب تلك الحالة فاخبرته بما صنع الطفل بعد استغاثته و استنصاره، حضرت از صديقه صغرى زينب كبرى سلام اللّه عليها سبب ضجّه بانوان را سؤال فرمود عليا مخدّره عرضه داشت : برادر همينكه در ميدان صداى استغاثه شما بلند شد اين طفل شيرخوار بند قنداقه را پاره كرد و خود را بيرون انداخت و ناله كرد و ما را به گريه آورد .
امام عليه السّلام فرمودند : بياوريد آن طفل شيرخوارم را .