از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٤٩ - خروج حضرت مسلم بن عقيل عليه السلام در كوفه و محاصره دار الاماره
شعر
|
ز بيداد حوادث پاى مالم |
پريشانم چه مىپرسى ز حالم |
|
|
منم مسلم كه فرزند عقيلم |
بدام حيله كوفى ذليلم |
|
|
نه سر دارم نه سامان اى ضعيفه |
پريشانم، پريشان اى ضعيفه |
طوعه چون آن جناب را شناخت عرض كرد :
تشريف بياور خانه، خانه تست و من هم كنيز تو مىباشم، اگر در سراى من آئى اى شاه كنيزيت را مىكنم :
شعر
|
اگرچه من زنم كار آزمايم |
كنيزى از كنيزان شمايم |
|
|
هرآنچه از دست من آيد ز يارى |
كنم اندر ره تو جاننثارى |
|
|
اگر نتوانمت در جنگ يارى |
دعايت مىكنم با اشگ و زارى |
پس جناب مسلم وارد خانه شد و آن مؤمنه و صالحه حجره عليحدهاى را براى آن حضرت باز كرد و فرش ديبا گسترد و مسندى نهاد و سپس به آن جناب عرض كرد در اطاق تشريف برده و نشسته و استراحت كنيد تا طعام و شراب حاضر كنم جناب مسلم به داخل اطاق رفته، روى مسند نشسته و پيوسته زن به داخل حجره مىآمد و از مشروبات و مطعومات آنچه لازمه پذيرائى بود براى جنابش حاضر مىكرد و خلاصه همچون پروانه به دور حضرت مسلم مىگرديد و لا ينقطع شكر الهى بجا مىآورد كه خداوند چنين نعمتى به او عطاء فرموده و به زبانحال مىگفت :
شعر
|
مگر فرشته رحمت درآمد از در ما |
كه شد بهشت برين كلبه محقّر ما |
|
|
مقرّر است كه فراش قدسيان امشب |
چراغ نور فروزد شمع منظر ما |