از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٢٣ - ملحق شدن سى و دو نفر از لشگر عمر بن سعد ملعون به لشگر حضرت امام حسين عليه السلام در شب عاشوراء
به حال امام عليه السّلام گريستند و از بىرحمى كوفى تعجّب كردند كه مگر دين اسلام نسخ شده، خون مسلمانان براى چه حلال شده كه گفته تيغ بايد كشيد اولاد پيغمبر را كشت .
شعر
|
دل سنگ از اين ماجرا خون چكد |
به درياى چين اشگ جيحون چكد |
|
|
براسلاميان تيغ كين چون كشيم |
نبى گفته آل نبى را كشيم؟ |
|
|
به يزدان كه اين غير بيداد نيست |
كم از ظلم فرعون و شدّاد نيست |
جواب پيغمبر را چه خواهند گفت، بهتر آنكه از اين نيم جان بگذريم كشتى دين خود را به ساحل ببريم، دين آنقدر در نزد ما خوار نشده كه يكسره از آن بگذريم، اين خيالات مىكردند و صوت تلاوت قرآن مىشنيدند، عرق تشيّع هريك در ضربان آمد و خون حميّت به جوش .
شعر
|
برون آمدند از سپاه عدوى |
سوى شاه لبتشنه كردند روى |
|
|
يكايك برفتند نزديك شاه |
دلى پرگناه و لبى عذرخواه |
|
|
بسودند رخها برآن آستانه |
كه روح الامين بود دربان آن |
اصحاب حضرت از ميهمانان و تازهرسيدهها پذيرائى كردند آن سى و دو نفر هم با دل شاد و خاطر از جهان آزاد يكدل و يكجهت در بزم شهادت نشستند و منتظر فردا گشتند
١٠- درخواست طرّماح از امام عليه السّلام به نقل مرحوم صاحب رياض الاحزان
مرحوم ملّا محمد حسن قزوينى در رياض فرموده :
بعد از آنكه امام عليه السّلام در ضمن خطبهاى كه ايراد نمودند اصحاب را به ثبات و صبر و اختيار شهادت برحيات فانى دنيا امر فرمودند به خيمه مخصوص خود تشريف برده و مشغول به عبادت و راز و نياز با پروردگار شدند در اين هنگام