از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٤ - چگونگى بيعت گرفتن معاويه از مردم براى يزيد
تأمّل كند و فعلا از اين قصد منصرف شود تا وقتش فرابرسد .
عبيد گفت : اولى آن است كه رأى معاويه را تخطئه نكرده و يزيد را نزد وى مبغوض نكنى من خود به شام رفته و با يزيد صحبت كرده و به وى مىگويم كه معاويه در ولايت عهد تو به زياد نوشته و با او مشورت كرده و از آن روزى كه تو افعال ناشايسته و اعمال زشت را پيشه خود كردهاى زياد را بيم آن پيدا شده كه مردم بدين بيعت تن در ندهند بلكه به مخالفت برخيزند لذا مصلحت آن است كه در كار خود تجديد نظر كرده و از افعال و اعمال قبيحه دست بكشى تا كارها به سامان آيد و از طرفى تو خود نيز به معاويه بنويس تا در اين كار شتاب نورزد و با تأنّى و احتياط جلو رود و چون چنين كنى از هرخطر بركنار باشى چه آنكه با اين تدبير هم معاويه يزيد را نصيحت كرده و هم از بيم و هراسى كه دارى برحذر خواهى ماند .
زياد گفت : تدبيرى نيك انديشيدهاى، البتّه من چنين خواهم نمود و تو نيز چندان كه توانى از مناصحت فروگذارى منما .
عبيد برفت و نامه زياد مشعر برتأنى را به معاويه رساند و از طرفى به نصيحت و موعظه يزيد پرداخت .
معاويه نصيحت زياد را نپذيرفت و تا وى در حيات بود اين معنا را اظهار نكرد و پس از مردن او مصمّم شد كه قصدش را عملى سازد لذا نخست صد هزار در هم براى عبد اللّه بن عمر هديه فرستاد و او پولها را قبول كرد و سپس كه معاويه ولايت عهدى يزيد را براو عرضه داشت وى از اين معنا سر باز زده و گفت :
معاويه با اين پول مىخواهد دين من را بخرد واى بس ارزان فروختهام اگر به اين معامله رضايت بدهم .
پس از آن معاويه نامهاى به مروان بن الحكم كه والى مدينه بود نوشت و در آن از ضعف پيرى سخن به ميان آورد و بدنبال آن نوشت :